معرفی وبلاگ
نویسنده: پاکروان فر
صفحه ها
دسته
همسفران
دار القرآن
قران
قرآن

آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 22366
تعداد نوشته ها : 134
تعداد نظرات : 8
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

وزیر اقتصاد خبر داد:
خزانه 220 میلیارد تومان مخابرات را مسترد کرد
خبرگزاری فارس: وزیر اقتصاد از بازگشت 220 میلیارد تومان اضافه برداشت خزانه به حساب شرکت مخابرات و مغایرت مصوبه اخیر مجلس در خصوص طرح بیمه کارگزاران روستایی مخابرات با برخی مفاد قانونی خبر داد.
-------------------------------
به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری فارس، شمس الدین حسینی در حاشیه مراسم معارفه بانک تجارت در مواجه با سئوالات و گلایه های سهامداران حقیقی قرار گرفت اما به سوالات چند سهامدار با صبر و حوصله پاسخ داد.

*من در مورد مخابرات مسئول هستم

وی در برابر یکی از سهامداران حقیقی که عنوان کرد بلوک مدیریت مخابرات قرار بود اواخر اردیبهشت عرضه شود اما به گفته رئیس سازمان خصوصی سازی زمان این اقدام مشخص نیست، پاسخ داد: من در مورد مخابرات مسئول هستم اما در سال گذشته به دلیل وضعیت جهانی و شرایط بورس ایران از عرضه‌های بزرگ جلوگیری کردیم به همین دلیل سال گذشته به جز عرضه 5 درصد سهام بانک ملت در اوایل اسفند، هیچ سهام عمده دیگری در بورس واگذار نشد.
وزیر اقتصاد ادامه داد: عرضه سهام در سال گذشته مانند انداختن تیر در تاریکی بود و اگر در آن شرایط عرضه‌های دولتی انجام می شد امکان اداره و کنترل بازار وجود نداشت.

*مصوبه مجلس با برخی مفاد قانونی در تغایر است

حسینی در برابر گلایه یکی از دیگر سهامداران در خصوص مصوبه اخیر مجلس در خصوص طرح بیمه کارگزاران روستایی مخابرات گفت: همه ما در کشور ملزم به اجرای اصل 44 هستیم. اجازه بدهید و آرامش خود را حفظ کنید چرا که در شرایط مصوبه مجلس هنوز قانون و ابلاغ نشده است.
وی افزود: معتقدم که مصوبه مجلس با برخی مفاد قانونی در تغایر است .به همین علت با کمک مجلس و سایر نهادها تلاش می‌کنیم به سهامداران مخابرات لطمه‌ای وارد نشود.
رئیس شورای عالی بورس با بیان اینکه اگر مصوبه مجلس تبدیل به قانون شود باید اجرایی شود خاطرنشان کرد: بحث اصلی این است که باید روشن کنیم بعد از واگذاری شرکت ها ، مصوبات مجلس و دولت باید حقوق سهامداران را رعایت کنند که این موضوع در دولت به تصویب رسیده است.

*خزانه 220 میلیارد تومان مخابرات را بازگرداند

حسینی به هنگام خروج از محل جلسه در مواجه با گلایه یکی دیگر از سهامداران در خصوص مشکلات مخابرات توضیح داد: شرکت مخابرات چون در گذشته دولتی بوده طبق قانون باید سود و مالیات را به صورت علی‌الحساب پرداخت می‌کرد. اما وقتی که وارد بازار سرمایه شد بخشی از سهام آن متعلق به مردم و بخش دیگر هم در اختیار دولت قرار گرفت.
وی افزود: با این اوصاف آیا دولت می‌تواند سهم مردم از سود مخابرات را برداشت کند و یا مردم می‌توانند سود دولت را بردارند؟ خیر.
حسینی با اشاره به مصوبه و قانون سال گذشته هیأت وزیران تأکید کرد: با این اوصاف و بر اساس این قانون قاعده قانون تجارت مبنی بر تقسیم سود به نسبت سهام باید رعایت شود . لذا آن بخش از سود مخابرات که مازاد بر سهم دولت و متعلق به سهامداران بود اما به حساب و خزانه واریز شده بود به شرکت مخابرات بازگردانده شد.
وی در برابر این مطلب فارس که تا هفته گذشته چنین اتفاقی رخ نداده تأکید کرد: این اتفاق رخ داد و خزانه اضافه برداشت مخابرات را اخیرا مسترد کرده است.
به گزارش فارس، خزانه دولت در اوایل سال جاری حدود 220 میلیارد تومان از حساب مخابرات بابت سود 40 درصدی ابزاری از زیر مجموعه‌های مخابرات برداشت کرده بود که به گفته وزیر اقتصاد این اضافه برداشت به شرکت مخابرات مسترد شده است.

نتیجه جدیدترین نظرسنجی‌‌ انتخاباتی

نتایج تازه‌ترین نظرسنجی‌ها در 30 مرکز استان نشان می‌دهد محمود احمدی نژاد همچنان بیش از 50 درصد آرا را به خود اختصاص داده و آرای دیگر نامزدها هم طی 3 هفته تقریبا هیچ رشدی نداشته است.

الف نوشت؛ این نظرسنجی که 20 اردیبهشت و در میان 15هزار نفر انجام گرفته نشان می‌دهد 5/57درصد پرسش شوندگان حتماً در انتخابات شرکت می‌کنند که به نسبت نظرسنجی 6 اردیبهشت 3 دهم درصد رشد داشته است.
همچنین در پاسخ به این پرسش که "به چه کسی رای خواهید داد " 5/54درصد احمدی نژاد، 22درصد موسوی، 2/3درصد کروبی و 2 درصد هم رضایی را به عنوان نامزد خود معرفی کرده‌اند.

این آمار در نظرسنجی 6 اردیبهشت چنین بوده است: احمدی نژاد 6/53درصد، موسوی 9/21درصد، کروبی 8/3درصد و رضایی 7/1درصد.

با مقایسه دو نظرسنجی معلوم می‌شود آرای احمدی نژاد 9/0درصد، موسوی 1/0و رضایی 3/0درصد رشد داشته اما آرای کروبی 6/0 درصد کاهش داشته است.

دسته ها : سیاسی

آیت الله بهجت سه سال قبل در پایان درس خارج فقه خود چه گفت

آیت الله بهجت31 شهریور 1385 در پایان درس خارج فقه خود نسبت به ترفندهای دشمنان برای محو اسلام از سراسر جهان و ایجاد تفرقه بین شیعه و سنی هشدار داد.

به گزارش رسا، حضرت آیت الله تقی بهجت فومنی، در پایان درس خارج فقه خود، با محکوم کردن سخنان اخیر پاپ، اظهار داشت: اگر دشمنان در نقطه‌ای از جهان، حکومت را در اختیار صهیونیست‌ها قرار می‌دهند، هدف‌شان محو دین اسلام از سراسر جهان می‌باشد.

وی افزود: اهانت کنندگان به ادیان الاهی، نه نصرانی و نه یهودیند، بلکه در عمل با همه ادیان مخالف هستند و هیچ‌گاه به گسترش اسلام راضی نخواهند بود.

این مرجع تقلید با اشاره به شیطنت‌های دشمنان در رویارویی با موج اسلامی‌خواهی و بیداری مسلمانان تاکید کرد: ایجاد شبهات اعتقادی، تفرقه بین اقوام و مذاهب مختلف به ویژه شیعه و سنی از دیگر راه‌کارهای مورد استفاده آنان در جهت رسیدن به اهداف شوم و پلید خود می‌باشد.

وی خاطرنشان کرد: کسانی که اصول اسلامی را انکار می‌کنند، حقایق الاهی و معارف دینی را نادیده می‌گیرند و هدفی غیر از دنیا داری و زورمداری ندارند،‌ از انسانیت به دورند.

حضرت آیت‌الله بهجت، با استناد به روایات اسلامی، یادآور شد: دعا بزرگ‌ترین سلاح مومن است. انسان با تعبد، توسل و بهره‌گیری از مضامین والای ادعیه به تکامل و سعادت دست می‌یابد.

بازتاب رحلت آیت‌الله‌ بهجت در عربستان

شیعیان عربستان سعودی با صدور بیانیه‌های مختلفی درگذشت حضرت آیت الله العظمی شیخ محمدتقی بهجت فومنی، مرجع تقلید عالیقدر جهان تشیع، غم و اندوه خود را به مناسبت این مصیبت وارده اعلام کردند.


به گزارش شیعه آنلاین، شیخ حسن صفار، از چهره های سرشناس شیعیان عربستان سعودی با صدور بیانیه رسمی درگذشت حضرت آیت الله العظمی محمدتقی بهجت را به مراجع تقلید، علمای، فرزندان ایشان، حوزه های علمیه قم مقدس و نجف اشرف و نیز تمام مؤمنان تسلیت گفت.

دفتر حجةالإسلام و المسلمین شیخ عبدالله احمد یوسف" از دیگر علمای شیعیان عربستان سعودی در شهر قطیف نیز با صدور بیانیه‌ای رسمی این مصیبت وارده را به امام زمان(عج)، مراجع تقلید، علما، خانواده بزرگوارشان و تمام مقلدین ایشان و مؤمنین تسلیت گفت.

به همین مناسبت حجةالإسلام و المسلمین شیخ "عبدالمحسن نمر" از دیگر چهره‌های سرشناس شیعیان عربستان پس از نماز مغرب و عشای شب گذشته طی یک سخنرانی، درگذشت این مرجع تقلید بزرگوار را به همگان تسلیت گفته و دقایقی را در مورد زندگی پربار این فقید فرزانه به سخن پرداخت.

از سوی دیگر علامه "سید حسن نمر" دیگر چهره سرشناس شیعیان سعودی نیز با صدور بیانیه ای جداگانه این مصیبت وارده را به همگان تسلیت گفت.

به همین مناسبت "هیئت اهل بیت(ع)" در شهر قطیف اعلام کرد که دوشنبه شب مجلس ختمی به مناسبت درگذشت حضرت آیت الله العظمی بهجت برگزار خواهد کرد.

حوزه علمیه "دار العلم" در شهر قطیف نیز به مناسبت رحلت این مرجع تقلید بزرگوار، بیانیه ای صادر کرده و در آن به تمام شیعیان تسلیت گفته است.

گفتنی است دیگر چهره های سرشناس عربستان سعودی و نیز مؤسسات دینی و غیره نیز با صدور بیانیه‌های جداگانه‌ای این مصیبت را تسلیت گفتند.

یازده دستور ماندگار از حضرت آیت الله بهجت

دستورالعمل اول

بسمه تعالی
الحمدلله رب العالمین، و الصلاة علی سید الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.
جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست.

و اگر بگویند کلمه ای می خواهیم که امّ الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند.
پس عرض می کنم که غرض از خلق، عبودیت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. سوره ذاریات/56 ) و حقیقت عبودیت؛ ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.

و ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».

ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست می داریم، چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسیله او به ما می رسد؛ و او را پیغمبر صلوات الله علیه برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه بین ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای اینکه منبع همه خیرات است و وجود ممکنات، فیض اوست.

پس اگر خود و کمال خود را خواهانیم، باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبیّ و وصیّ، باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط فیوضات نیستیم.

پس کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا کامیاب شویم.
دیگر توضیح نخواهید و آنکه عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت [کنید]، خودش توضیح خود را می دهد.
اگر بگویید چرا خودت عامل نیستی؟! می گویم: « اگر بنا بود که باید بگوییم ما عاملیم به هر چه عالمیم، شاید حاضر به این حضور و بیان نمی شدیم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شاید به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علی العباد أن یتعلّموا حتی أخذ علی العماء أن یعلّموا ».

مخفی نماند اگر میسور شد برای کسی، نصیحت عملّیه بالاتر است از نصایح قولیه « کونوا دعاة إلی الله بغیر أاسنتکم »

وفقّنا الله و ایاکم لما یرضیه و جنبنا جمیعاً عن ما یسخطه و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علی محمد و آله الطاهرین واللعن علی أعدائهم أجمعین.
مشهد، ربیع الثانی 1420

دستور العمل دوم

مشهد ربیع الثانی 1420.
بسمه تعالی
کوچک و بزرگ باید بدانیم: راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت، بندگی خدای بزرگ است؛ و بندگی، در ترک معصیت است در اعتقادیات و عملیات.
آنچه را که دانستیم، عمل نماییم و آنچه را که ندانستیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود، هرگز پشیمانی و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خدای بزرگ، اولی به توفیق و یاری خواهد بود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین، واللعن علی أعدائهم أجمعین.


دستور العمل سوم بسمه تعالی
گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است
بارها گفته ام و بار دگر می گویم: « کسی که بداند هر که خدا را یاد کند، خدا همنشین اوست، احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه باید نکند؛ می داند که آنچه را که می داند، باید انجام دهد، و در آنچه که نمی داند، باید احتیاط کند. »
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمد تقی البهجة

دستور العمل چهارم

الأقل محمد تقی البهج
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله وحده، و الصلاة علی سید انبیائه و علی آله الطیبین، و اللعن أعدائهم اجمعین.
جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصیحت هستند؛ بر این مطالبه، اشکالاتی وارد است، از آن جمله:
1. نصیحت در جزئیات است، و موعظه، اعمّ است از کلیات و جزئیات؛ ناشناسها و همدیگر را نصیحت نمی کنند.

2. « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم »؛ « [ من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم » ؛ ( والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا ).
آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.

3. همه می دانند که « رساله عملیه» را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ و همچنین مدارک شرعیه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی توانند بگویند:
« ما نمی دانیم چه بکنیم و چه نکنیم. »

4. کسانی که به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه می کنند از روی اختیار، بکنید، و آنچه نمی کنند از روی اختیار، نکنید؛ و این، از بهترین راه های وصول به مقاصد عالیه است؛ « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم »؛
مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است.

5. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقیبات وغیرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد.
و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می شوند؛ پس، مجالست با ضعیف الایمان- در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها- سبب می شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد:
« جالسوا من یذکرکم الله رؤیته، و یزید فی علمکم منطقه، و یرغبکم فی الاخرة عمله. »

6. از واضحات است که ترک معصیت در اعتقاد و عمل، بی نیاز می کند از غیر آن؛ یعنی غیر، محتاج است به آن، و او محتاج غیر نیست، بلکه مولد حسنات و دافع سیئات است:
( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. )
عبودیت ترک معصیت در عقیده و عمل.
بعضی گمان می کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده ایم!! غافلند از اینکه معصیت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع، برای تخویف، إیذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصی، برای تشویق، اعانت بر معصیت است.
محاسن اخلاق شرعیه و مفاسد اخلاق شرعیه، در کتب و رسائل عملیه، متبین شده اند. دوری از علما و صلحا، سبب می شود که سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمنهای بَخس و غیر مبارک، همه اینها مجرب و دیده شده است.
از خدا می خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به
« عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصیت » قرار بدهد که مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است، تا اینکه ملکه بشود ترک معصیت؛ و معصیت برای صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است، یا میته خوردن برای گرسنه است.
البته اگر این راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهی نمی شد، مورد تکلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمی شد.
« و ما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت، و إلیه انیب ».
و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی
أعدائهم أجمعین »
17 ربیع المولود 1419

دستور العمل پنجم

بسمه تعالی
کسی که به خالق و مخلوق، متیقن و معتقد باشد، و با انبیاء و اوصیاء صلوات الله علیهم، جمیعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادی و عملی به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حرکت و سکون نماید، و در عبادات، «قلب» را از غیر خدا، خالی نماید، و فارق القلب، نماز را که همه چیز تابع آن است انجام دهد، و با مشکوکها، تابع امام عصر عجل الله له الفرج باشد، و هر که را امام، مخالف خود می داند با او مخالف باشد، و هر که را موافق می داند با او موافق، [و] لعن نماید ملعون او را، و ترحم نماید بر مرحوم او و لو علی سبیل الاجمالی؛ هیچ کمالی را فاقد نخواهد بود و هیچ وِزر و بالی را واجد نخواهد بود.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
العبد محمد تقی البهجة

دستور العمل ششم

العبد محمد تقی البهجه
بسمه تعالی
هیچ ذکری، بالاتر از «ذکر عملی» نیست؛ هیچ ذکر عملی، بالاتر از « ترک معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست. »
و ظاهر این است که ترک معصیت به قول مطلق، بدون « مراقبه دائمیه »، صورت نمی گیرد.

والله الموفق
العبد محمد تقی البهجة

دستور العمل هفتم

بسمه تعالی
من کلام علی علیه السلام:
« إعلم أن کل شیء من عملک تبع لصلاتک: بدان که هر چیزی از عمل تو تابع نماز توست »؛
علیکم بالمحافظة علی الصلوات الخمس فی اوائل أوقاتها و بالإقبال بالکل إلیه تعالی فیها، لا تفوتکم السعادة إن شاء الله تعالی: بر شما باد به محافظت بر نمازهای پنج گانه در اولین وقتهای آنها؛ و بر شما باد به روی نمودن و توجّه با تمام وجود بسوی خدای تعالی؛ { در این صورت } سعادت را از دست نخواهید داد إن شاء الله تعالی.
وفقنا الله و ایاکم لمراضیه و جنبنا سخطه بمحمد و آله الطاهرین صلوات علیهم أجمعین.

دستور العمل هشتم

بسمه تعالی
جماعتی هستند که وعظ و خطابه و سخنرانی را که مقدمه عملیات مناسبه می باشند، با آنها معامله ذی المقدمه می کنند، کأنه دستور این است که « بگویند و بشنوند، برای اینکه بگویند و بشنوند! » و این اشتباه است.
تعلیم و تعلم، برای عمل، مناسب است و استقلال ندارند. برای تفهیم این مطلب و ترغیب به آن فرموده اند: « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم » با عمل بگویید و از عمل یاد بگیرید و عملاً شنوایی داشته باشید.
بعضی می خواهند معلم را تعلیم نمایند، حتی کیفیت تعلیم را از متعلمین یاد بگیرند.
بعضی « التماس دعا » دارند، می گوییم « برای چه؟ » درد را بیان می کنند، دوا را معرفی می کنیم، به جای تشکر و به کار انداختن، باز می گویند: « دعا کنید! »
دور است آنچه می گوییم و آنچه می خواهند؛ شرطیت دعا را با نفسیت آن مخلوط می کنند. ما از عهده تکلیف، خارج نمی شویم، بلکه باید از عمل، نتیجه بگیریم و محال است عمل، بی نتیجه باشد و نتیجه، از غیر عمل، حاصل شود؛ این طور نباشد:
پی مصلحت، مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند!
خدا کند قوال نباشیم، فعّال باشیم؛ [مبادا] حرکت عملیه بدون علم بکنیم [و] توقف با علم بکنیم.
آنچه می دانیم بکنیم، در آنچه نمی دانیم، توقف و احتیاط کنیم تا بدانیم؛ قطعاً این راه پشیمانی ندارد.
به همدیگر نگاه نکنیم، بلکه نگاه به « دفتر شرع » نماییم و عمل و ترک را مطابق با آن نماییم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

دستور العمل نهم

بسمه تعالی
آقایانی که طالب مواعظ هستند، از ایشان سؤال می شود: آیا به مواعظی که تا حال شنیده اید، عمل کرده اید، یا نه؟
آیا می دانید که: « هر که عمل کرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم می فرماید. »؟
آیا اگر عمل به معلومات - اختیاراً ـ ننماید، شایسته است توقع زیادتی معلومات؟
آیا باید دعوت به حق، از طریق لسان باشد؟ آیا نفرموده: « با اعمال خودتان، دعوت به حق بنماید »؟
آیا طریق تعلیم را باید یاد بدهیم، یا آنکه یاد بگیریم؟
آیا جواب این سؤالها از قرآن کریم:
( والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا )، و از کلام معصوم:« من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم یعلم » و « من عمل بما علم، کفی ما لم یعلم »، [ روشن نمی شود؟]
خداوند توفیق مرحمت فرماید که آنچه را می دانیم، زیر پا نگذاریم و در آنچه نمی دانیم، توقف و احتیاط نمائیم تا معلوم شود.
نباشیم از آنها که گفته اند:
پی مصلحت مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند!
نشستند و گفتند و برخاستند
وما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت و إلیه انیب.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمد تقی البهجة
مشهد مقدس
یکشنبه 1375 هـ.ش.
مطابق با ربیع الاول 1417 هـ.ق.

دستور العمل دهم

بسمه تعالی
همه می دانیم که رضای خداوند اجّل، با آنکه غنی بالذات [است] و احتیاج به ایمان بندگان و لوازم ایمان آنها ندارد، در این است [ که]:
بندگان، همیشه در مقام تقرب به او باشند، پس می دانیم که برای حاجت بندگان به تقرب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرب، [ خداوند] محبت به یاد او و ادامه یاد او دارد.
پس می دانیم به درجه اشتغال به یاد او، انتفاع ما از تقرب به او، خواهد بود؛ و در طاعت و خدمت او، هر قدر کوشا باشیم به همان درجه، متقرب و منتفع به قرب خواهیم بود؛ و فرق بین ما و سلمان سلام الله علیه، در درجه طاعت و یاد او که مؤثر در درجه قرب ما است، خواهد بود.
و آنچه می دانیم که اعمالی در دنیا محل ابتلاء ما خواهد شد، باید بدانیم؛ که آنها هر کدام مورد رضای خداست، ایضاً خدمت و عبادت و طاعت او محسوب است.
پس باید بدانیم که هدف باید این باشد که تمام عمر، صرف در یاد خدا و طاعت او و عبادت، باید باشد، تا به آخرین درجه قرب مستعد خودمان برسیم، و گرنه بعد از آنکه دیدیم بعضی، به مقامات عالیه رسیدند و ما بی جهت، عقب ماندیم، پشیمان خواهیم شد.
وقفنا الله لترک الاشتغال بغیر رضاه بمحمد و آله صلوات الله علیهم اجمعین.

الأقل محمد تقی بهجة
مشهد مقدس
چهارشنبه 1375 هـ ش
مطابق با ربیع الاول 1417 هـ ق

دستور العمل یازدهم

بسمه تعالی
الحمدلله وحده و الصلاة علی سید الانبیاء محمد و آله سادة الأوصیاء الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم من الأولین و الآخرین.
و بعد، مخفی نیست بر اولی الألباب که اساسنامه حرکت در مخلوقات، شناختن محرّک است که حرکت، احتیاج به او دارد، و شناختن ما منه الحرکه و ما إلیه الحرکه و ما له الحرکه، یعنی بدایت و نهایت و غرض، که آن به آن، ممکنات، متحرک به سوی مقصد می باشند.
فرق بین عالم و جاهل، معرفت علاج حوادث و عدم معرفت است؛ و تفاوت منازل آنها در عاقبت، به تفاوت مراتب علم آنها است در ابتدا.
پس، اگر محرک را شناختیم و از نظم متحرکات، حسن تدبیر و حکمت محرّک را دانستیم، تمام توجه ما به اراده تکوینیه و تشریعیه اوست، خوشا به حال شناسنده، اگر چه بالاترین شهید باشد؛ و وای به حال ناشناس، اگر چه فرعون زمان باشد.

در عواقب این حرکات، جاهل می گوید: « ای کاش خلق نمی شدم »، عالم می گوید: « کاش هفتاد مرتبه، حرکت به مقصد نمایم و باز بر گردم و حرکت نمایم و شهید حق بشوم ».
مبادا از زندگی خودمان، پشیمان شده بر گردیم؛ صریحاً می گویم: ـ مثلاًـ اگر نصف عمر هر شخصی در یاد منعم حقیقی است و نصف دیگر در غفلت، نصف زندگی، حیات او محسوب و نصف دیگر، ممات او محسوب است، با اختلاف موت، در اضرار به خویش و عدم نفع.
خداشناس، مطیع خدا می شود و سر و کار با او دارد؛ و آنچه می داند موافق رضای اوست، عمل می نماید؛ و در آنچه نمی داند، توقف می نماید تا بداند؛ و آن به آن، استعلام می نماید و عمل می نماید، یا توقف می نماید؛ عملش، از روی دلیل؛ و توقفش، از روی عدم دلیل.
آیا ممکن است بدون اینکه با سلاح اطاعت خدای قادر باشیم، قافله ما به سلامت از این رهگذر پر خطر، به مقصد برسد؟ آیا ممکن است وجود ما از خالق باشد و قوت ما از غیر او باشد؟ پس قوت نافعه باقیه نیست، مگر برای خداییان، و ضعفی نیست مگر برای غیر آنها.
حال اگر در این مرحله، صاحب یقین شدیم، باید برای عملی نمودن این صفات و احوال، بدانیم که این حرکت محققه از اول تا به آخر، مخالفت با محرّک دواعی باطله است، که اگر اعتنا به آنها نکنیم، کافی است در سعادت اتصال به رضای مبدأ اعلی:
« أفضل زاد الراحل إلیک عزم إرادة ».
والحمدلله اولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.
مشهد مقدس
چهارشنبه مرداد ماه هـ.ش.
مطابق با ربیع الاول 1417 ه. ق.


15 ویژگی ارزنده آیت‌الله بهجت؛
اطلاع از غیب و ظهور کرامات یکی از ویژگی‌های آیت‌الله بهجت
خبرگزاری فارس: تقوا و خود سازی، زهد و ساده زیستی عبادت، زیارت و توسل تواضع و فروتنی سیر و سلوک و مقام معنوی، اطلاع از غیب و ظهور کرامات، تلاش برای سیرمعنوی دیگران، نظم و برنامه ریزی در کارها، دائم الذکر بودن بخش‌هایی از ویژگی‌های آیت‌الله بهجت است.


به گزارش خبرنگار "سرویس فضای مجازی " خبرگزاری فارس، 15 ویژگی ارزنده آیت‌الله بهجت به شرح زیر است:

1. تقوا و خود سازی
چنانکه گذشت ایشان در نوجوانی به میدان خودسازی گام نهاد، و در فراگیری علوم و تزکیه نفس چنان جدی بوده و هستند که گویا کاری غیر از آن ندارند، و همواره در آموزش های اخلاقی بر این نکته اصرار دارند که تلاشی پیگیر و ریاضتی فراگیر لازم است تا انسان در جبهه ستیز با رذیلتهای اخلاقی و در جهاد اکبر با هواهای نفسانی، سر بلند و پیروز گردیده و به سازندگی خویش بپردازد، و همواره معتقد به لزوم همپایی دانش و اخلاق بوده و مؤکداً به خطر جدایی علم و تزکیه هشدار می‌دهند و زیان عالم غیر مهذّب و دانش بدون تزکیه را از هر ضرر و زیان دیگری بیشتر می‌دانند.
آن بزرگوار، انسان مخلص و مشتاقی است که در همه حال عقربه زندگی و حیات خوی را به سوی خدا چرخانده، و کوشیده است تا پیوسته در حوزه جاذبه الهی قرار گرفته و به همه چیز و همه کس با دید خداخواهی بنگرد.
یکی از مجتهدان بزرگ در این باره گفته است:
« ایشان را نمی شود گفت آدم با تقوایی است، بلکه ایشان عین تقوا و مجسمه تقواست. »
آیت الله شیخ جواد کربلایی می گوید:
« یکی از آقایان که کم و بیش از حالات ایشان مطلع و از هواداران ایشان نیز بودند می گفت: آقا هر شب یا غالب اوقات وقت خود را به خلوت و فکر در مجاری معارف الهی می گذرانند، و هیچ گاه حاضر نبودند که وقت خود را به باطل بگذرانند و در محافل بیهوده شرکت کنند، و کاملاً در مقام احتراز از صحبتهای بیهوده بوده و وقت رفتن به درس و یا تشرف به زیارت حضرت امیر- روحی فداه- عبایش را بر سر کشیده و بدون التفات و توجه به کسی می رفتند، که چند بار خودم نیز مشاهده کردم... ایشان کاملاً کتوم هستند مخصوصاً درباره حالات شخص خودشان، و همچنین درباره بیان الطاف خاصه ای که حق تعالی به ایشان مرحمت فرموده کتوم هستند. »

2. زهد و ساده زیستی
اولیای خدا بر خلاف عموم مردم که به ظاهر دنیا چشم دوخته اند و سرگرم آن هستند، همواره به حقیقت دنیا می نگرند، و به فردای خویش می پردازند و بدینسان هماره از قید مطامع گریخته و با صفای قناعت و ساده زیستی، روحی سرشار از معنویت را به دست می آورند، در حالی که مردم در انبوه ظلمت های غفلت و تشریفات زندگانی و آزمندیهای آن غرق و سرگردانند.
آیت الله بهجت نیز از این دسته اولیای خدا می باشد. ایشان زاهد عارفی است که پیوسته بی رغبت به دنیا و آزاده و بی تکلف زیسته است، آن بزرگوار از برجسته ترین چهره های زاهد و وارسته زمان ماست که چنان در جاذبه معنویات قرار گرفته و به حقیقت و باطن دنیا توجه داشته که ذره ای به تعلقات و مادیات آلوده نگشته و از هر چه رنگ تعلق پذیرفته آزاد بوده است. او نه تنها چنین اندیشیده و از دنیا و مظاهرش گریزان بوده بلکه در عمل و زندگانی معیشتی نیز در همین راستا حرکت کرده است.
زندگی ساده او در خانه ای قدیمی و محقر در قم، و مقاومت ایشان در برابر خواسته های مکررعلما و مردم برای تعویض خانه، گواهی صادق بر روح بزرگ و زاهدانه این پیر فرزانه است.
آیت الله مصباح در مورد زهد و ساده زیستی ایشان می گوید:
« آیت الله بهجت منزلی جنب مدرسه حجتیه اجاره کرده بودند، و بعد تغییر منزل دادند و در اوائل خیابان چهار مردان فعلی یک خانه ای اجاره کرده بودند که ظاهراً دو اتاق بیشتر نداشت، و در وسط آن اتاقی که ما خدمت ایشان می رسیدیم پرده ای کشیده شده بود که پشتش خانواده شان زندگی می کردند و ما این طرف پرده می نشستیم و از حضور ایشان بهره مند می شدیم. زندگی بسیار ساده و دور از هر گونه تکلف و توأم با یک عالم نورانیت و معنویت...
الان نیز خانه ایشان ظرفیت اینکه تعداد زیادی در آن اجتماع بکنند ندارد، و دو سه اتاق کوچک دارد با همان گلیمهایی که از چهل- پنجاه سال پیش داشتند. بعد از مرجعیت نیز منزلشان هیچ تغییری نکرده، لذا جای پذیرایی و ملاقات از بازدید کنندگان کم است، از این رو در اعیاد و ایام سوگواری در مسجد فاطمیه جلوس می فرمایند، و کسانی که می خواهند ایشان را زیارت کنند آنجا خدمتشان می رسند. »
آیت الله مسعودی نیز می گوید:
« بارها آمدند برای ایشان خانه بخرند قبول نکردند، من خودم چند مرتبه به ایشان گفتم: آقا! این منزل خراب است، از نظر وضع شرعی هم معلوم نیست آدم بتواند اینجا زندگی کند. اصلاً توجهی نکردند. »

3. عبادت
یکی از عوامل مهم موفقیت انسان که می تواند برای دیگران الگو و راهنما قرار گیرد، تقید ایشان به اعمال عبادی و تعبد ایشان است.
ارتباط استوار آیه الله العظمی بهجت با خداوند متعال، ذکرهای پی در پی، به جای آوردن نوافل، شب زنده داریهای کم نظیر ایشان بسیار عبرت انگیز است.
سالهای سال نماز جماعت ایشان از شورانگیزترین، با صفا ترین و روح نوازترین نمازهای جماعت ایران اسلامی بوده و هست. در این نماز عالمان وارسته و خداجوی، بسیاری از طلاب تقوا پیشه، بسیجیان رزمجو و دلداده خدا، و دیگر قشرهای مردم شرکت می کردند. این نماز چنان پر معنویت است که گاه به ویژه در شبهای جمعه صدای گریه آیت الله بهجت با نوحه و ناله غم انگیز نمازگزاران همراه می شود، و روحها به پرواز در می آید و چشمها به اشک می نشیند، و فضای دلها نورانی می گردد. چنین فضای معنوی و روح نوازی در این زمان در هیچ نماز جماعتی وجود ندارد. بی جهت نیست که بسیاری از اوقات در مسجدی که ایشان نماز جماعت اقامه می کنند جا برای نماز گزاران تنگ می گردد و عده کثیری حتی آنان که مشتاقانه و به امید کسب فیض از این نماز پر معنویت، از راه های دور آمده اند مجبور به ترک مسجد می شوند.
این نماز همواره مورد توجه اولیای خدا بوده و هست، علامه طباطبائی(ره) در آن شرکت می جسته، و آیت الله بهاء الدینی(ره) نیز عنایت خاصی به نماز جماعت ایشان داشته اند. در این ارتباط آیت الله محمد حسن احمدی فقیه یزدی خاطره ای را نقل می کنند که ذکرش در اینجا مناسب است. وی می گوید:
« شبهای ماه رمضان آیت الله بهاء الدینی زودتر از آیت الله بهجت نماز می خواندند، ایشان خواست یکی از نزدیکان را به جایی بفرستد، آن شخص گفت: اگر بروم از نماز شما محروم می شوم. آقای بهاء الدینی فرمودند: بر این کار را انجام بده و بعد از افطار برو پشت سر آقای بهجت نماز بخوان. »
آقای مصباح نیز درباره سابقه نماز جماعت دل انگیز ایشان می گوید:
« آیت الله بهجت در حدود چهل سال قبل برنامه ای داشتند که پیش از غروب قدم زنان به سوی صفائیه ( که آن وقتها در آنجا ساختمان احداث نشده بود و از نزدیکهای پل صفائیه دیگر زمین مزروعی بود )، می رفتند و مقدار زیادی از زمینهای مزروعی را می گذشتند و در آنجا می نشستند و بعد نماز مغرب و عشاء را در آن زمینها می خواندند و بعضی دوستان که علاقه مند بودند خدمت ایشان می رسیدند.
یکی از آن دوستان نقل می کرد:
آیت الله بهجت یک شب بعد از نماز فرمودند:
« اگر سلاطین عالم می دانستند که انسان در حال عبادت چه لذتهایی می برد، هیچ گاه دنبال این مسائل مادی نمی رفتند...»
وقتی که این منزلی را که اینک در آن اقامت دارند خریدند، چون نزدیکتر بود بیشتر دوستان در همین منزل برای نماز خدمتشان می رسیدند، بعد ایشان را به مسجد فاطمیه دعوت کردند و آنجا محل اجتماع کسانی بود که علاقه مند بودند از نماز ایشان استفاده کنند، و تاکنون همچنان قریب به چهل سال است که در مسجد فاطمیه در سه وقت نماز جماعت اقامه می کنند، و اخیراً درسشان را هم از منزل به همان مسجد منتقل کرده اند و دید و بازدیدهای اعیاد و ایام سوگواری نیز در همان مسجد انجام می گیرد. »
آیت الله شیخ جواد کربلایی درباره نماز شب و گریه های نیمه شب ایشان می گوید: « جناب آیت الله بهجت در جدیت در نماز شب و گریه در نیمه های شب مخصوصاً شبهای جمعه کوشا بودند. یکی از علما و مشاهیر به من فرمودند که: شب جمعه در مدرسه سیّد(ره) در نجف اشرف در نیمه شب شنیدم که ایشان با صدای حزین و ناله و گریه در حالی که سر به سجده گذاشته بود مکرّرَاً به حق تعالی عرضه می داشت:
« إلهی! من لی غیرک، أسأله کشف ضرّی والنّظر فی أمری:
معبودا! من جز تو چه کسی را دارم که از او بخواهم رنجوری مرا بر طرف کرده و نظری به امورم نماید. دعای کمیل »

4. زیارت و توسل
آیت الله بهجت حتی با این سنّ و سال برنامه روزمره خویش را به این صورت آغاز می کنند: هر روز با نهایت ادب به محضر مقدس حضرت معصومه علیها السلام شرفیاب می گردند. و با احترام و خضوع و خشوع در مقابل ضریح مطهر می ایستد و بعد زیارت عاشورای حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام را قرائت می کنند.
مؤلف کتاب انوار الملکوت از قول آیت الله شیخ عباس قوچانی، وصّی مرحوم میرزا علی آقای قاضی نقل می کند که:
« آیت الله العظمی بهجت بسیار به مسجد سهله می رفتند و شبها تا صبح به تنهایی در آن جا بیتوته می کردند. یک شب بسیار تاریک که چراغی هم در مسجد روشن نبود، در میانه شب احتیاج به تجدید وضو پیدا کرده و برای تطهیر و وضو به ناچار می بایست از مسجد بیرون رفته و در محلّ وضو خانه که بیرون مسجد در سمت شرقی آن واقع است وضو بسازند، ناگهان مختصر خوفی در اثر عبور این مسافت و در ظلمت محض و تنهایی در ایشان پیدا می شود، به مجرد این خوف ناگهان نوری همچون چراغ در پیشاپیش ایشان پدیدار میشود، ایشان با آن نور خارج می شوند و تطهیر نموده و وضو می گیرند و سپس به جای خود بر می گردند و در همه این احوال، آن نور در برابر ایشان حرکت می کرده تا اینکه به محل خود می رسند آن نور ناپدید می شود. »

5. تواضع و فروتنی
شهرت گریزی، هوی ستیزی و فروتنی از دیگر ابعاد برجسته شخصیت معنوی ایشان است؛ با اینکه فقیهی شناخته شده و مجتهدی صاحب نام و از برجستگان حوزه علمیه قم می باشند، نه تنها تا کسانی که از ایشان مسن تر بودند و یا جلوتر بودند، بلکه تا هم دوره ایهای ایشان در قید حیات بودند هیچگاه اجازه انتشار توضیح المسائل خود را نمی دادند، تا اینکه با در خواستهای مکرر عالمان راضی شدند فتاوایشان به چاپ برسد، با این حال اکنون نیز به هیچ وجه اجازه نمی دهند رساله شان را از وجوهات شرعیه چاپ کنند.
و نیز در مجالسی که از طرف ایشان برگزار می شده است، ایشان به خطبای مجالس توصیه می فرمودند که: حتی از ذکر نام ایشان در مجلس خود داری کنند. و این، خود دلیل اوج هوی ستیزی و هوس پرهیزی این مرجع بزرگ است.
حاج آقا قدس درباره تواضع و شکسته نفسی ایشان می گوید:
« روزی با مهمان خودم، مرحوم حجة السلام حاج شیخ نصر الله لاهوتی به خدمت آقا رفتیم. آقای لاهوتی گفتند: آقا! من به مشهد مشرف شده بودم، کسی از شما انتقاد می کرد و من عصبانی شدم. آقا فرمودند: در روایات آمده است عالمی را که رو به دنیا آورد متهم سازید. من خیلی ناراحت شدم که خدایا! اگر زندگی این آقا رو به دنیا آوردن است، پس تکلیف ما چیست؟ »

6. سیر و سلوک و مقام معنوی
آیت الله بهجت در سیروسلوک سابقه دهها ساله دارد، ایشان از شاگردان عارف کامل حضرت آیت الله سید علی آقای قاضی (ره) و مورد توجه خاص آن استاد بزرگ بوده و در اوان جوانی، مراحلی را در عرفان سپری کرده اند.
بعضی از نزدیکان مرحوم قاضی می گفتند:
« از مقامات و مراحلی که ایشان طی کرده اند اطلاع داریم، ولی عهدی داریم با ایشان که به احدی نگوییم. »
عارف بزرگی چون امام خمینی (قدس سره) به ایشان عنایتی خاص داشته اند. امام بعد از بازگشت به قم در اول انقلاب، در بیت ایشان حضور یافته و به دیدار یکدیگر نایل می آیند.
مؤلف کتاب انوارالملکوت نیز در این باره می نویسد:
« آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهجت فومنی از شاگردان معروف آیت الحق و سند عرفان، عارف بی بدیل مرحوم آقای حاج میرزا علی آقای قاضی تبریزی(ره) در نجف اشرف بوده اند، و در زمان آن مرحوم، دارای حالات و مکاشفات غیبیه الهی بوده و در سکوت و مراقبه، حد اعلایی از مراتب را حایز بوده اند.»
و بخاطر همین ویژگی بوده است که مرحوم آقای قاضی عنایت خاصی نسبت به ایشان داشت آقا ضیاءالدین آملی فرزند آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی آملی در جلسه درس آیت الله بهجت در حضور ایشان برای حضار نقل کرده بود که من به چشم خود دیدم که مرحوم آقای میرزا علی آقای قاضی در نماز به ایشان اقتدا نمودند.

7. اطلاع از غیب و ظهور کرامات
حضرت آیت الله بهجت از آن دسته اولیای خداست که بر خلاف غالب مردم که از عالم غیب اطلاعی ندارند، به قدرت خداوند متعال به مقاماتی رسیده که می تواند عوالمی از غیب را مشاهده کند. و شاید کثرت تکرار ذکر« یا ستار » توسط ایشان در خلوت و جلوت، و در حال نشستن و برخاستن از این حقیقت حکایت داشته باشد.
آیت الله مصباح یزدی در این باره می فرماید:
« به نظر می رسد ایشان از نظر مراتب عرفانی و کمالات معنوی در مقامی هستند که غالباً عوالمی از غیب را شاهدند. و چه بسا در آن، حقایقی از جمله حقیقت بعضی افراد را آشکارا ( با دیده دل) می بینند، اما چون خود نمی خواهند افراد را این چنین ببینند، غالباً ذکر « یا ستار » را تکرار می کنند و از خداوند می خواهند آنچه را که می بینند بر ایشان پنهان سازد. »
در واقع امثال این امور از جمله کراماتی محسوب می شود که از اولیای خدا صادر می گردد، و ظهور کرامات رهاورد مجاهدت و مخالفت ممتدّ با هوا و هوس می باشد، و آیت الله بهجت شخصیتی است که در طول عمر با قصد خالص و توجه تامّ به حضرت حقّ سبحانه به خودسازی و تهذیب پرداخته است، لذا ظهور کرامات و امور خارق العاده از ایشان امری به دور از ذهن نیست؛ بلکه افرادی که با ایشان مصاحبت دارند نمونه های آن را بالعیان از ایشان مشاهده می‌کنند.
آیت الله مصباح با ذکر چند شاهد مثال در این باره می گوید:
« کسانی که سالیان متمادی با آیت الله بهجت معاشرت داشتند، گاهی چیزهایی از ایشان میدیدند که به اصطلاح «کرامت» و امر خارق العاده است، هر چند طوری برخورد می کردند که معلوم نشود امری که از ایشان به ظهور پیوسته کاملا " یک امر خارق العاده ای است.
که چند نمونه را بیان می کنم:
زمانی که حضرت امام(ره) در تبعید به سر می برند ( گویا در ترکیه بودند)، بسیاری از فضلا و بزرگان علاقمند به ایشان، مورد آزار و اذیت دستگاه قرار می گرفتند. و به محض اینکه کلمه ای می گفتند یا رفتاری از آنها ظاهر می شد، از منبر بازشان می داشتند و آنها را جلب می کردند و مدتها زندان بودند و به جاهایی می بردند که دیگران خبر نداشتند. از جمله یادم می آید زمانی آقای جنتی تحت تعقیب قرار گرفتند و ایشان را گرفتند و به واسطه قرائن همه ما نگران بودیم ایشان را خیلی اذیت کنند. من آمدم خدمت آقای بهجت (حفظه الله تعالی) و جریان را حضورشان توضیح دادم، ایشان تأملی کردند و فرمودند:
« ان شاء الله خبر آزادی ایشان را برای من بیاورید ».
این فرمایش اشاره ای بود به اینکه آقای جنتی به زودی آزاد می شوند و مشکلی نخواهد بود، البته این سخن را ممکن است هر کسی بگوید، اما فرمایش آقای بهجت در آن موقعیت، مژده ای برای ما بود و ما مطمئن بودیم که آقا می دانند که این جریان ادامه پیدا نمی کند و مشکلی پیش نمی آید،؛ ولی مواردی هم بود که مثلاً ما به ایشان عرض می کردیم برای شخصی دعا بفرمایید، ولی آقا چنین چیزی نمی گفتند و شخص مورد نظر نیز به زودی آزاد نمی شد.
نمونه دیگر:
« برای خانواده ای حادثه ناگواری پیش آمده بود، به این صورت که در شب عروسی دشمنان عروس آمده بودند و عروس را از خانه اش دزدیده بودند، و کسی اطلاع نداشت که عروس را کجا برده اند، شب عروسی بود خانواده عروس و داماد جمع شده بودند مراسم عروسی را برگزار کنند و نزدیک غروب دیده بودند عروس نیست خیلی نگران شده بودند و جاهایی را که احتمال می دادند جستجو کرده بودند.
و به هر حال پدر و مادر عروس خیلی دستپاچه می شوند، یکی از دوستان ما که همسایه آنان بود می گوید: من هیچ چاره ای ندیدم، گفتم: می روم خدمت آقای بهجت عرض می کنم ببینم ایشان چه می گویند. با شتاب فراوان و ناراحتی آمدم خدمت ایشان و داستان را گفتم. آقا تأملی کردند و به طور خیلی عادی فرمودند:
« بروید حرم، شاید آمده باشد حرم! »
ایشان بر می گردد و مطمئن می شود که باید همین کار را انجام بدهد، به خانواده عروس اطلاع می دهد و آنها میآیند و در بالا سر حضرت معصومه علیها السلام عروس را پیدا می کنند. حالا جریان چه بوده دقیقاً یادم نیست، ولی هیچ احتمال نمی دادند که بتوانند او را در چنین موقعیتی پیدا کنند. »
نمونه دیگر:
« یکی از دوستان می گفت: خانم من باردار بود و نزدیک ماه رمضان می خواستم به مسافرت بروم. برای خداحافظی و التماس دعا رفتم خدمت آقای بهجت. ایشان مرا دعا کردند و فرمودند:
« در این ماه خدا پسری به شما عطا خواهد کرد، اسمش را محمد حسن بگذارید. » در حالی که آقا علی الظاهر اصلا " اطلاعی نداشتند که خانم من حامله است، و طبعاً راهی برای تشخیص اینکه پسر است یا دختر و در چه تاریخی متولد می شود نبود. اتفاقاً در شب نیمه رمضان بچه ما متولد شد و اسمش را محمد حسن گذاشتیم.
از این گونه امور برای ایشان خیلی ظاهر می شد، اما ابداً ایشان اظهار نمی کنند و همین ها را هم راضی نیستند جایی نقل بشود، ولی برای اینکه مؤمنین بدانند که در این زمان هم خدا به بعضی از بندگانش عنایت دارد و اگر کسانی صادقانه راه بندگی خدا را طی کنند، خدا آنها را راهنمایی می کند؛ که: « والَّذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا: و حتماً آنان را که در راهِ ما تلاش و مجاهدت کنند، به راههای خود هدایت می کنیم. سوره عنکبوت/ 69 »
راه تکامل و انسانیت بسته نیست و در این زمان نیز کسانی که بخواهند راه تقرب خدا را طی کنند، در سایه عنایات ولی عصر(عج) و احیاناً به دست این چنین بندگانی که در بین مردم حضور دارند، می توانند به مراتبی از کمال و قرب خدا نایل گردند. اینها همه برای ما می تواند امید بخش باشد و بر ایمان ما بیفزاید.
اینها حقایق ثابتی است. شوخی نیست، حقایق عینی است که وجود دارد و می توانیم ببینیم و آثارش را درک کنیم و خود را قدری از شیفتگی به دنیا و زرق و برقهای آن رها کنیم و بدانیم که لذت و خوشی منحصر به لذتهای حیوانی و شیطانی نیست. انسان می تواند به کمالاتی و لذتهایی برسد که قابل مقایسه با این لذتهای مادی نیست؛ ولی افسوس که ضعف معرفت و ایمان از یک طرف، و هجوم عوامل شیطان داخلی و خارجی، انسانی و جنّی از طرف دیگر آن قدر زیاد است که کمتر به این گوهرهای گرانبها توجه می کنیم. »
آقای مسعودی نیز در این باره می گوید:
« هر کس به خدمت ایشان برسد، اگر توجه داشته باشد می بیند که ایشان درباره جهت خاصی که در او (مخاطب) وجود دارد بحث می کند. ما وقتی با آقای مصباح درس ایشان می رفتیم غالباً پیش از شروع درس درباره امور سیاسی یا اقتصادی یا امور معیشتی خودمان بحث می کردیم، زیرا آن زمان وضع معیشتی طلاب (ازجمله ما) خوب نبود، وقتی آقا می آمدند بدون هیچ مقدمه درست در همین رابطه بحث می کرد، و ما یقین می کردیم که آقا متوجه هست که ما چه بحث می کردیم. مثلاً وقتی ما می گفتیم: چه کار کنیم؟ وضع زندگیمان بد است، قرض داریم، نان شب نداریم. بلافاصله ایشان وقتی می نشستند می فرمودند: بله، طلاب زمان ما هم وضعشان اینطور بود. نداشتند، گرسنگی می خوردند، ولی صبر می کردند. و حکایتی از زندگی علمای گذشته را در این رابطه نقل می کردند.
به یاد دارم روزی با آقای مصباح گفتگو می کردیم: ما چیزی نداریم و نمی شود همیشه با نان خالی زندگی کرد. ایشان آن روز بعد از جلوس فرمودند: یک روز صبح بچه شیخ مرتضی انصاری(ره) نزد او آمد و گفت: آقا ما هیچ خورشتی نداریم، فقط نان خالی داریم. شیخ فرمود: نان تازه است، معلوم می شود که ایشان تازگی نان را خورشت می دانسته اند.
با بیان این مطلب ما یک مقدار آرام می شدیم که ما حداقل همراه نان، پنیر داریم.
آیت الله شیخ جواد کربلایی نیز می گوید:
« مرحوم آقای حاج عباس قوچانی که از شاگردان مرحوم آیت الله آقای حاج میرزا علی قاضی (ره) بودند در یک جلسه خصوصی بعد از تعریف و تمجید بسیار از آیت الله بهجت، به بنده فرمودند: من در سفر خود به ایران برای تشرف به زیارت امام رضا علیه السلام خدمت آقای بهجت رسیدم و در جلسه خصوصی بعد از اصرار زیاد از ایشان خواستم که درباره حالات شخصی و الطاف حق تعالی نسبت به خودشان و برخی از مکاشفاتشان سخن بگویند. ایشان حدود بیست امر مهم الهی و لطف خاص الهی را که حق تعالی به ایشان عطا فرموده بود برای بنده نقل کردند واز من پیمان گرفتند که به کسی نگویم، ولی بنده یک مورد را به برخی از رفقا گفتم.
من(کربلایی) از آقای قوچانی با اصرار خواستم آن یکی را به بنده بفرمایند. فرمودند: ایشان فرمودند:
« بنده اگر بخواهم پشت سر خودم را ببینم، می بینم. »
سپس می فرمودند: بعد از چند سال دیگر بنده به ایران مسافرت کردم و خدمت آیت الله بهجت رسیدم باز در جلسه خصوصی عرض کردم: آنچه را که چند سال پیش به بنده فرمودید آیا در قوه خودش باقی است؟ فرمودند: بله. »
یکی از نزدیکان آقا می گوید:
« یک بار به فومن رفته بودم، یک روز مانده به مراجعت خدمت آقای اریب، از علمای فومن رفتم، ایشان چند سکه داد و گفت: یکی از اینها را به آیت الله بهجت بده. وقتی برگشتم آن را خدمت آقا دادم. دوباره که می خواستم به فومن بروم آیت الله بهجت، 1000 تومان به من داد و فرمود: این را با یک واسطه به آقای اریب بدهید. آن مقدار پول را بردم به یک بازاری دادم و گفتم: این را به آقای اریب بده و نگو چه کسی داده، من در مغازه او نشستم او رفت و برگشت و دیدم خیلی تعجب کرده است. گفتم: چه شد؟ گفت: وقتی این پول را به آقای اریب دادم، گفت: قسمتی از خانه ما خراب شده بود و تعمیر کار آمده و گفته بود که 1000 تومان می گیرم درست می کنم. من که پولی نداشتم، به تعمیر کار گفتم: فعلاً صبر کن و اینک این پول درست به اندازه مخارج تعمیر خانه است ».
یکی از دوستان می گوید:
« یکی از بستگان نزدیک من به مرض سرطان مبتلی گردید. اطباء گفتند: حتماً باید در اسرع وقت تحت عمل جراحی قرار گیرد، در غیر این صورت غده سرطانی به جاهای دیگر بدن نیز سرایت خواهد کرد. متحیر مانده بودیم که چه کنیم، آیا بیمار را عمل بکنیم یا نه؟ قرار شد خدمت آیت الله بهجت مراجعه و از ایشان طلب استخاره کنیم.
به محضر ایشان رسیدم و مشکل را بازگو نموده و طلب استخاره نمودم، آقا استخاره کردند و فرمودند: عمل لازم نیست، و مبلغی پول دادند که برای او صدقه بدهیم، و نیز دستور فرمودند مقداری آب زمزم را با تربت حضرت سید الشهداء علیه السلام مخلوط کرده به قصد شفاء هر روز مقداری از آن به مریض بدهید تا بیاشامد، همچنین دستور فرمودند تعداد زیادی از فقرا را اطعام نماییم، و یا هر چند به مقدار کم به آنان صدقه پرداخت کنیم و ضمناً به فقرای و صدقه گیرندگان بگوییم برای سلامتی بیمار دعا کنند.
بلافاصله دستورات آقا را مو به مو اجراء کردیم و مریضه جهت توسل عازم حرم امام رضا علیه السلام گردید و مدت سه روز در آن حرم شریف به دعا و راز و نیاز پرداخت. حالات بسیار روحانی و عجیبی به او دست داد، پس از برگشت دیگر احساس درد نکرد.
بلافاصله روانه منزل آقا شدم تا ایشان را در جریان بگذارم و دستورات بعدی را بگیرم، که در میانه راه بین منزل و مسجد آقا را دیدم ناگهان پیش از آنکه سخنی بگویم. آقا پرسید: حال مریضه شما چطور است؟ گفتم: الحمدالله و قضایای مشهد را نقل کردم. آقا فرمودند: به همان دستورات عمل کنید، و برای امتحان به پزشک مراجعه کنید.
وقتی مریضه به پزشک مراجعه کرد، پزشک معالج از بیمار با تعجب می پرسد: شما کاری کرده اید یا جایی رفته اید؟ بیمار می گوید: چطور؟ دکتر با تعجب می گوید: خانم، مرض شما به طور ناباورانه کاهش یافته و هیچ احتیاجی به عمل ندارد، و مقدار باقی مانده از غده را با دارو حل می کنیم. هم اکنون الحمدلله مریضه ما بطور کامل شفا یافته و به زندگی خود ادامه می دهد. آنچه که برای ما جالب توجه بود استخاره ای بود که آقا فرمودند و گفتند: نیازی به عمل ندارد.
یکی از طلاب حوزه علمیه می نویسد:
« بنده در اوان طلبگی که در تهران مشغول تحصیل بودم، گاهی برای زیارت به قم مشرف می شدم، و براساس سفارش اکید مرحوم پدرم که می فرمود هر وقت قم رفتی نزد آیت الله بهجت هم برو، خدمت آقا رسیده و عرض ادبی می نمودم. روزی پدرم خود پرده از علت این سفارش زیاد برداشت و فرمود:
« روزی در مسجد بالا سر واقع در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام چشمانم به جمال دلربای حضرت ولی عصر(عج) روشن شد، شرم حضور و عظمت حضرت مانع از آن شد که مانند عاشقی که پس از مدتها به معشوقش رسیده با حضرت معاشقه نمایم، ولی پس از چند لحظه دیدم درست در همان مکان و نقطه ای که حضرت را دیده بودم آیت الله بهجت نشسته است. »
این دیدار را مرحوم ابوی یکی از دلایل عظمت آقا و چه بسا مرتبط بودن آن فقیه عظیم الشأن با حضرت ولی عصر(عج) می دانستند.
آقای قدس می گوید:
« یکی از روحانیون مازندران، که اینک رئیس دادگستری یکی از استانهای ایران است، برای حقیر نقل کرد: زمانی که آیت الله کوهستانی مازندرانی به رحمت ایزدی پیوستند، آقا زاده آن مرحوم خدمت آیت الله العظمی بهجت مشرف شدند آقا فرموده بودند:
« آقای شما که رحلت نمودند در آن عالم غوغا بر پا شد. » حقیر پرسیدم یعنی چه؟ شخص ناقل فرمودند: بیش از این نمی دانم.
آقای خسرو شاهی نیز در این رابطه می گوید:
« از یکی از طلاب که در قید حیات است شنیدم که می گفت: بعد از ازدواج، خانه ای در قم اجاره کردم، پس از استقرار در منزل، از نظر مالی دچار تنگدستی عجیبی شدیم تا روزی رسید که حتی به این فکر افتادیم که غذای شب را چگونه تهیه کنیم. و در شرایطی بودیم که نمی توانستیم از کسی قرض بگیریم. از خانه بیرون آمدم و برای زیارت به حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف شدم، پس از زیارت و هنگام خداحافظی دیدم کسی از پشت سر مقداری پول به من داد و گفت: این باید به شما برسد. برگشتم دیدم آیت الله العظمی بهجت است. در حالی که اصلاً به ایشان اظهار نیازی نکرده بودم. شبیه این قضیه را از یکی دیگر از طلاب نیز شنیده ام.
از اینجا به یاد مطلبی افتادم که آیت الله بهجت می فرمودند:
« آیا می شود مولایمان از ما بی خبر باشد یا ما را به حال خودمان وا بگذارد؟ اگر طلاب به وظایف خود عمل کنند نگران چیزی نباشند، خود مولا مواظب ما هست. اینطور نیست که ما را از چشم بیندازد. »
حجة السلام والمسلمین علم الهدی نیز می گوید:
« یکی از طلاب نقل می کرد که سالی برای تبلیغ می خواستم گیلان بروم، مخارج خانواده را فراهم کردم ولی هزینه راه را نداشتم ناچار به زیارت کریمه اهل بیت حضرت معصومه (سلام الله علیها) مشرف شدم و گلایه و درددل کردم، ما که دربست در اختیار شما اهل بیت علیهم السلام هستیم و می خواهیم شریعت جدّتان را تبلیغ نماییم ولی کرایه راه نداریم، بالاخره بعد از زیارت قصد کردم به نماز جماعت حضرت آیت الله بهجت بروم.
بعد از شرکت در نماز ظهر و عصر، هنگامی که ایشان می خواستند بروند، ناگهان به طرف من که در صف دوم نشسته بودم اشاره نمودند، من خیال کردم با کسی دیگر کار دارد دوباره اشاره کردند و فرمودند:
با تو هستم. بلند شدم و به حضورش رسیدم. فرمودند: پشت سر من بیا.
همراه با عده ای در رکاب ایشان رفتیم تا به دم در منزل ایشان رسیدیم. فرمودند: اینجا بایست تا من برگردم. داخل منزل تشریف بردند و بعد از چند دقیقه کوتاه برگشتند و دویست تومان پول ( که آن زمان خیلی ارزش داشت) به من دادند. عرض کردم: چه کنم؟ فرمود: مگر پول نخواستی؟ جریان یادم آمد.
عرض کردم: این پول زیاد است. فرمود: نه، چند نفر دیگر هم احتیاج دارند آنها را هم تأمین می کنی. به هر حال خداحافظی کردم و عازم تهران شدم، در خیابان چراغ گاز که ماشین های گیلان از آنجا حرکت می کردند دیدم چند نفر از رفقا نیز می خواهند برای تبلیغ به گیلان بروند ولی پول ندارند. گفتم: نگران نباشید پول رسیده است، اول رفتیم و نهاری صرف کردیم و بعد سوار ماشین شدیم و به محض رسیدن به مقصد آن دویست تومان نیز تمام شد.
باز هم او می گوید:
« شخصی می گفت: می خواستم به حج مشرف شوم، به حضور آیت الله العظمی بهجت رسیدم و عرض کردم: خداوند یک بلائی را ازما دور کرد و آن اینکه در مسافرتی ماشین ما به خاطر سرعت زیاد یا اشکال دیگر کاملاً وارونه شد ولی بحمدالله هیچ یک از ما آسیبی ندیدیم.
حضرت آیت الله فرمودند: بیست سال یا بیست و پنج سال پیش (تردید از گوینده است) نیز چنین گرفتاری برای شما پیش آمد ولی شما جان سالم بدر بردید. بعد یادم آمد که آقا راست می فرمایند. »
جناب حجة السلام والمسلمین حاج آقا شوشتری می فرمودند:
« شخصی خدمت آیت الله بهجت می رسد و می گوید: آقا! من اکثر شبها برای نماز شب خواب میمانم چه کار کنم؟ دعایی بفرمایید. آقا هم می فرمایند: چه ساعت دوست داری بیدار شوی؟ میگوید: ساعت سه نصف شب. آقای بهجت به ایشان می فرمایند: برو ان شاءالله بیدار می‌شوید. »
حاج آقا شوشتری ادامه می دهد:
« اینک چندین سال است از آن جریان می گذرد، و آن شخص به من گفت: از آن تاریخ به بعد هر شب سر همان ساعت بیدار می شوم، هر چند یک ساعت قبل خوابیده باشم، و هیچگاه نماز شبم ترک نشده است. و این از کرامات آیت الله بهجت است.
یکی از اساتید محترم اخلاق، مرقوم داشته اند که ایشان روزی به بنده فرمودند:
« فلانی، آیا می خواهی آنچه از اول عمرت تا به حال انجام داده ای و آنچه از حال تا آخر عمرت واقع خواهد شد، به تو بگویم؟! »
و نیز شخصی از برخی شبهات اعتقادی در رنج بوده، از شهرش به سوی «قم» حرکت می نماید و در آنجا مأوی می گیرد. شبی، آیت الله بهجت را در خواب می بیند و ایشان جواب شبهات را بر او ارائه می کنند؛ آن شخص از خواب که بر می خیزد در صادقه بودن رؤیا، خلجانی در قلبش پدید می آید و روز جمعه برای مطرح کردن آن شبهات به خدمت آیت الله بهجت می رسد، لب می گشاید که آنها را مطرح کند، ایشان می فرمایند:
« جواب همانهایی بود که در خواب به تو گفتم، تردید مکن! »
قضیه اقتدای مرحوم قاضی به ایشان را، آقازاده مرحوم آیه الله آقا ضیاء الدین آملی این گونه نقل کردند که روزی من و پدرم به محضر آیت الله العظمی بهجت رسیدیم و جمعی در آنجا حاضر بودند، پدرم در آنجا گفتند که قضیه ای را نقل می کنم و می خواهم که از زبان خودم بشنوید و بعد از آن نگوئید که از خودش نشیندیم، و آن اینکه:
« من با چشم خودم دیدم که در مسجد سهله یا کوفه (تردید از ناقل است) مرحوم قاضی( استاد اخلاق آیت الله العظمی بهجت ) به ایشان اقتدا نموده بودند. »
و با توجه به اینکه تولد معظم له سال 1334 هجری قمری است و سال 1348 ه.ق. به کربلای معلا مشرف و در سال 1352 ه.ق. به نجف اشرف مشرف شدند و سال رجعت ایشان به ایران سال 1364 ه.ق. بوده است، پس سن ایشان در آن هنگام، حدود 30 سال بوده است.

8. اهتمام ویژه به رعایت شرعیات
مهمترین ویژگی که در اولین نگاه از آیت الله بهجت مشاهده می شود اهتمام ایشان به رعایت آداب شرعی و سیره اهل بیت علیهم السلام می باشد.
آیت الله مصباح در این باره می گوید:
« همه علمای اخلاقی شیعه در اینکه راه صحیح تکامل، راه عبودیت است و انسان جز با اطاعت دستورات خدا نمی تواند به مقامی برسد، متفقند. مگر کسانی که انحرافاتی در فکر و رفتارشان باشد؛ اما بر اهمیت دادن به رعایت آداب شرعی و سیره اهل بیت علیهم السلام همه یکسان نیستند.
حضرت آقای بهجت(حفظه الله) هم شخصاً در رعایت آداب شرعی بسیار مقید هستند و ریزه کاریهای خاصی را در رفتارشان رعایت می کنند، که وصف آنها کار دشواری است.
اینک به عنوان نمونه یک نکته ای را نقل می کنم شاید اینها در تاریخ بماند و کسانی که مایل باشند از دستورات شرع پیروی کنند بدانند که تا کجاها باید انسان آداب شرعی را رعایت کند.
ملک مختصری در شمال، از پدرشان به ایشان به ارث رسیده بود که محصول برنج داشت و لااقل بخشی از مصرف خانه ایشان از آنجا تأمین می شد. ولی وقتی برنج را می آوردند ایشان مقید بودند که مقداری از آن (هر چند فرض کنید چند کیلو را) به همسایگان و دوستان اهداء کنند.
در جریان مبارزات، مدتی بود که بنده قم نبودم به مسافرت رفته بودم حتی نزدیکان ما هم درست اطلاع نداشتند که من کجا هستم. در این مدت ایشان یک بار کیسه ای برنج و بار دیگر مبلغی پول (که البته آن زمان هم خیلی زیاد نبود) به منزل ما فرستاده بودند، نکته اینجاست که مبلغ پول را توسط آقازاده خود علی آقا، و خانم خود ایشان به خانه ما فرستاده بودند و آقا زاده شان سر کوچه ایستاده بود و خانم ایشان آن را در منزل ما به خانواده ما داده بودند.
وقتی برگشتم و این جریان را شنیدم مدتی متحیر بودم که این چه سرّی بود که خانمشان تشریف بیاورند در منزل ما و این مبلغ را بدهند. بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که یکی از آداب شرعی این است که اگر زنی شوهرش مسافرت هست مرد نامحرم در خانه اش نرود و اگر کاری هست به وسیله خانمی انجام بگیرد.
این قدر ظرافتها و ریزه کاریها در گفتار و رفتار و نشست و برخاست اولیای خدا وجود دارد که فهمیدن آنها خود یک علمی میخواهد، چه رسد به اینکه انسان بتواند دقیقاً آنها را رعایت کند، و همینهاست که بنده را در بندگی پیش می برد و پیش خدا عزیز می کند و به مقامات بلندش می رساند.
و نصیحت ایشان به کسانی که از ایشان دستور می خواهند، رعایت مسلّمات شرع است، و افرادی که نصیحتی می خواهند ایشان تأکید می کنند مسلمات شرع را درست رعایت بکنید. و آن چیزهای که مشکوک و مشتبه است در درجه بعد است.
ایشان یک استدلالی در این زمینه دارند که بسیار آموزنده است، و بنده هم از ایشان یاد گرفته ام و گاهی در سخنرانیها یا جاهای دیگر مطرح می کنم، و آن این است که:
خداوند که می خواهد بندگان را هدایت کند و به کمال برساند، اموری را که بیشتر در سعادت انسان مؤثر است بیشتر بیان می کند، لذا ما نیز اگر بخواهیم بفهمیم چه چیزهایی موجب سعادت انسان می شود، باید ببینم خداوند بر چه چیزهایی بیشتر تأکید کرده است. هر مطلبی که در قران و روایات و کلمات اهل بیت علیهم السلام و سیره عملی آنها بیشتر مورد توجه بوده، معلوم می شود در تکامل انسان بیشتر مؤثر است. از مهمترین آنها اهتمام به نماز است، این همه آیاتی که در قرآن درباره نماز آمده است و این همه روایاتی که درباره رعایت وقت نماز، حضور قلب در نماز و آداب نماز است شاید در هیچ بابی از ابواب فقه و دستورات شرع نداشته باشیم.
ایشان گاهی به عنوان طعن و طنز می گفتند: ماها برای تکامل مان دنبال یک چیزی می گردیم که نه خدا گفته نه پیغمبر و نه امامی...».
آیت الله شیخ جواد کربلایی نیز در این باره می گوید:
« آیت الله العظمی بهجت به بنده با یک آب و تابی می فرمودند:
« کی بر طبق مسلمات شرع مانند: ترک معاصی، اتیان واجبات و نوافل و قرائت قرآن در جای خلوت با حضور قلب، و خلاصه انجام عبادت با شرایط صحت و شرایط قبول و با محتوا بودن عبادت از حیث اسرار نماز و اسرار سایر عبادات عمل کرده ای تا نتایج آنها را بیابی، که حال از ما دستورالعمل برای سیر الی الله تعالی می خواهی، و گویا منتظری پیری از پشت کوه قاف بیاید و تو را راهنمایی کند! آیا این همه مسلمات شرع اطهر کافی نیست که کما هو حقه عمل کنی و به جایی برسی. »
خلاصه بنده از بیان ایشان فهمیدم که سالک باید کاملا " و از همه جهات مواظب ظواهر شرع مقدس بوده، و نسبت به حالات معنوی کتوم باشد مگر از اهلش. و اهل آن اندکند. »
چندی پیش نیز که بنده در قم درس اخلاق می گفتم ایشان به من فرمودند:
« آنچه را اهل علم می فهمند بگو، و ما فوق درک آنها را مگو. »


9. الگوی رفتاری مجسّم
یکی از ویژگیهای آیت الله بهجت که ایشان را از دیگر عالمان، و بلکه مجتهدان ممتاز می کند، الگوی رفتاری برگرفته از شیوه معصومین علیهم السلام است که گفتار و کردار، اعمّ از نشست و بر خاست، و سخن گفتن و خاموش بودن، و در نحوه انجام عبادات و راز و نیاز با معبود یکتا، و برخورد با افراد، و ... نمایان است. این ویژگی به گونه ای است که حتی هر انسان غافلی را به خدا متوجه می کند.
آیت الله مصباح در این باره می گوید:
« بنده از سال1331 که به قم آمدم با ایشان آشنا شدم، منزل ایشان جنب مدرسه حجتیه بود، و تقریبا " هر روز آقا را هم در راه و هم در حرم زیارت می کردم، چهره نورانی ایشان برای هر بیننده ای جاذبه داشت، و کیفیت نشست و برخاست و حرکات و سکنات ایشان جلب توجه می کرد و نشان می داد که ایشان در یک فضای معنوی خاصی زندگی می کند و توجه شان به فوق مطالبی است که دیگران به آن توجه دارند تقیّد ایشان به عبادات و سحر خیزی و زیارت حضرت معصومه علیها السلام و برنامه های متعددی که هر روز اجرا می کردند. همگی اولین چیزهایی بود که هر بیننده ای را به خود متوجه می کرد، مخصوصاً کسانی که دوست داشتند یک الگوی رفتاری برای خودسازی بشناسند و پیروی کنند.
آنچه بر این عوامل می افزود توجّهات خاص و نگاه های نافذ ایشان بود، گاهی نسبت به بعضی از افراد مثل یک جاذبه ای که روح طرف را به خود جذب کند، اثر می گذاشت.
به هر حال، این خصوصیات باعث شد که کنجکاوی ما تحریک بشود و ببینم ایشان کیست و چه خصوصیات و چه ویژگیهایی دارد. از دوستان و آشنایان و کسانی که احتمال می دادیم با ایشان بیشتر مأنوس باشند، تحقیق کردیم و برای ما روشن شد که ایشان هم از نظر علمی و هم از نظر معنوی ممتاز هستند. کم کم اجازه گرفتیم گاه گاهی به منزلشان برویم و از نصایحشان استفاده کنیم. »


10. تلاش برای سیر معنوی و تکامل دیگران
حضرت آیت الله حاج شیخ جواد کربلایی نقل می کردند:
« سالها قبل از حضرت آیت الله العظمی حاج ابوالقاسم خوئی(ره)، و نیز پیش از ایشان از آیت الله العظمی بهجت مدّظله شنیده بودم. که آقای خوئی در مبحث "استعمال لفظ در بیش از یک معنی " فرموده بودند که این گونه استعمال لفظ مستلزم دو لحاظ آلی و استقلالی در یک استعمال است، و لذا محال می باشد. »
ولی آیت الله بهجت در همان سنین جوانی به آیت الله خوئی عرض کرده بودند: ممکن است نفس انسان به مرتبه‌ای از قوه برسد که بتواند بین این دو لحاظ جمع کند.
در واقع ایشان این مطلب را بهانه کرده بودند برای انتباه آیت الله خوئی به لزوم تحصیل معارف الهیه و اتّصاف به صفات اولیاء الله.
آیت الله خوئی نیز علت عنوان این مطلب را از ایشان جویا شده بودند. بعد از توضیح آیت الله بهجت، ایشان پرسیده بودند به کی و کجا مراجعه کنم؟ و آیت الله بهجت، حضرت آیه الحقّ آقای سید علی قاضی (ره) را معرفی کرده ‌بودند.
سپس با وساطت آیت الله بهجت، جلسه ملاقاتی بین آیت الله قاضی و خوئی در صحن حضرت ابوالفضل علیه السلام ترتیب می یابد و یک ساعت و نیم به طول می انجامد.
آیت الله خوئی بعدها به بنده (کربلایی) فرمودند: ما تسلیم شدیم و تحت تأثیر قرار گرفتیم و سخنان ایشان را پذیرفتم. ایشان برنامه و شرائط ویژه ای ارائه فرمودند؛ که می بایست با لباس مخصوص، ذکر مخصوص و به تعداد مشخص تکرار انجام شود، همه شرائط را آماده نمودم و تصمیم گرفتم که ساعت دو بعد از ظهر در جای مناسب و خلوتی در حرم حضرت علی علیه السلام شروع کنم، ولی متأسفانه هنگامی که تمام شرایط را فراهم کردم و خواستم ذکر را بگویم هر چه فکر کردم آن ذکر به یادم نیامد، مأیوس شدم و به خود گفتم: ابوالقاسم! تو را برای این کار نخواسته‌اند .
آن ذکر این بود:« لا إله إلا هو، و علی الله فلیتوکّل المؤمنون: معبودی جز او (خدا) نیست، پس مؤمنان تنها باید بر خدا توکل کنند. سوره تغابن/13 »
آقای مسعودی نیز در این باره می گوید:
« در هر صورت، ایشان برای عده ای امور تربیتی را اجرا می کردند گاهی به شخصی پیغام می دادند که:
این کار را بکن، یا فلان کار را نکن. یا این مسأله خوب است که این طور باشد.
یک روز به خدمت ایشان رسیدم و عرض کردم: آقا وضع زندگی ما خیلی سخت شده است، پول نداریم چه کار کنیم؟ ایشان یک ذکری به من گفتند که من آن ذکر را ادامه دادم، و از آن روز تا به حال هنوز بی پول نشده ایم. ایشان فرمودند: پیش خودت باشد. و من هر روز انجام می دهم.»

11- نظم و برنامه ریزی در کارها
یکی از شاگردان آقا می نویسد:
« حضرت آقا در کارشان دقیق و منظم هستند به عنوان مثال حتی برنامه ریزی کرده اند که از در منزل تا مسجد مشغول فلان ذکر، و بعد از آن ذکر خاصی را بگویند، تا وقت ایشان ضایع نگردد، و نوافل یومیه را نیز به همین منوال برنامه ریزی نموده اند. »
یکی از فضلای قم می نگارد:
« روزی نزدیک غروب چند دقیقه ای سر کوچه منزل آیت الله بهجت (مدظله) ایستادم تا همراه ایشان به مسجد بروم، ولی چون هوا مقداری تاریک شده بود با خودم گفتم ممکن است ایشان از منزل خارج شده و به مسجد تشریف برده باشند.
لذا به طرف مسجد حرکت کردم ولی دیدم هنوز ایشان تشریف نیاورده اند. از یکی از دوستان که همراه من بود خداحافظی کردم و قصدم این بود که بر گردم واز فرصت استفاده نموده و در فاصله حرکت معظّم له تا مسجد پرسشی مطرح کنم.
در فاصله زمانی که از مسجد می آمدم سعی کردم پرسشی را در نظر بگیرم چون سؤال خاصی را از پیش در نظر نداشتم.
حقیقت این بود که مقصودم از این مزاحمتها و طرح سؤالها بیشتر این بود که بهانه ای برای سخن گفتن و به حرف آمدن بزرگانی مثل ایشان فراهم کنم، چرا که معتقدم نَفَس گرم و مسیحایی این بندگان خوب خدا در نفوس ما اثر می کند، و در فرمایشاتشان یک کلمه و یک نکته ظریف مطرح می شود که به انسان نهیب می زند و فرد را از غفلت خارج می کند.
خلاصه این سؤال را در نظر آوردم: اینکه در قرآن کریم آمده است که خداوند « مبدل السیئات بالحسنات: تبدیل کننده بدیها به خوبیها » است به چه معناست؟ چگونه ممکن است سیئه به حسنه تبدیل شود؟ وقتی ایشان نزدیک شدند، سلام کردم و سپس عرض کردم: حاج آقا سؤالی داشتم اگر اجازه هست مطرح کنم؟ ایشان بلافاصله دستشان را به حالت نفی تکان دادند و با لحن تندی فرمودند:
« ابداً! هیچ! نه وقتش را دارم و نه حالش را! وقت گذشته است نماز دیر شده و منتظرند! شما هم متوجه باشید که سؤالاتتان از این جور سؤالات نباشد. سپس نگاهی سر تعظیم به سوی حرم حضرت معصومه علیها السلام فرو آورده و سلامی کرده و داخل مسجد شدند!
حقیقت این بود که من حسابی به اصطلاح جا خوردم و در برابر این برخورد معظم له واقعا " دست و پایم لرزید. لذا یکی دو قدم عقب کشیدم و به دنبال ایشان وارد مسجد شدم. در نماز هم حواسم پرت بود و تماماً راجع به این جریان و علت آن و منظور معظم له فکر می کردم. بعد از نماز هم در همین زمینه فکر می کردم.
در مجموع از این برخورد فهمیدم همانطور که خداوند قهر و رحمتش هر دو به نفع بندگان است، به نظر خودم یک احتمال این بود که ایشان می خواستند بفهمانند که انسان قبل از نماز باید خود را مهیای اقامه آن کند، ذکری بگوید، توجهی پیدا کند، و آمادگی روحی و نفسانی برای نماز و سخن گفتن با خدا پیدا کند، خود ایشان نیز در حین آمدن به مسجد مشغول ذکر بودند و بدین وسیله برای نماز مهیا می شدند.
احتمال دیگر این بود که چون دیدند من از روبروی ایشان می آیم و به محض دیدن ایشان جلو رفتم سؤال را مطرح کردم، خواستند بفهمانند که این کار درستی نیست. البته من از مسجد بر گشته بودم و می خواستم از فرصت استفاده کرده، و در بین راه از ایشان بهره ای بر گیرم.
احتمال سوم این بود که ایشان از سؤال جور کردن فوری من و آنچه در ضمیر من گذشته بود ـ که در واقع سؤال کردن من چیزی جز بهانه به حرف کشیدن ایشان نبودـ خبردار بودند و با این برخورد از ما فی الضمیر من خبر دادند. و البته جای تعجب ندارد چرا که خود ایشان به دوستان ما گفته بودند که در گذشته هر طلبه ای در نجف اشرف که «طی الارض» نداشت بین طلاب دیگر انگشت نما بود. یعنی این گونه امور خارق العاده بایستی برای طلبه و علما، عادی و طبیعی باشد. »


12. دائم الذکر بودن
حجة السلام والمسلمین خسرو شاهی می گوید:
« یکی از خصوصیات بارز آیت الله بهجت دائم الذکر بودن ایشان‌است.
روزی ایشان هنگام بازگشت پس از اقامه نماز جماعت از مسجد به طرف منزل، به طلابی که همراه و پشت سر ایشان حرکت می کردند، رو کردند و فرمودند: با من کاری دارید؟ گفتند: نه می خواهیم همراه حضرتعالی چند قدمی برداریم وهمراهی شما نصیب ما بشود. ایشان فرمودند: من از مسجد تا منزل برنامه ای برای ذکر گفتن دارم، چون فکر می کنم شما با من کاری دارید ذکر را متوقف می کنم، و وقتی منزل می رسم می بینم برنامه ام کامل انجام نشده است و ناراحت می شوم. »


13. اندیشیدن پس از سخن گفتن
نیز آقای خسرو شاهی می گوید:
« یکی از ویژگیهای بارز ایشان آن است که وقتی می خواهند مطلبی بفرمایند، علاوه بر رعایت مقتضی حال، اول فکر می کنند. حتی در این زمینه فکر می کنند که مطلب را چگونه و در چه قالب و جملاتی بگویند. تا از سویی کوتاه باشد و از جهتی رساتر بوده و بهتر مطلب را برساند.»

14. کتوم بودن
آقای مصباح در این باره می گوید:
« یکی از ویژگیهای ایشان این است که در اظهار مقامات معنوی کتوم هستند، و بسیار نادر اتفاق می افتد که چیزی بگویند و یا به گونه ای رفتار کنند که شخص متوجه و مطمئن شود که ایشان یک امر خارق العاده ای را انجام داد، و یا علم خارق العاده ای دارند؛ ولی افرادی که ارتباط نزدیک با ایشان دارند در طول سالها زندگی و معاشرت با ایشان گاهی به نکته هایی برخورد کرده اند که نشانه های قطعی است برای اینکه ایشان قدرتهایی بیش از آنچه دیگران دارند، در اختیار شان است. »

15. تربیت غیر مستقیم
دراین باره باز آقای مصباح می گوید:
« برای اینکه از نکات اخلاقی ایشان استفاده کنیم معمولاً چند دقیقه ای زودتر در جلسه درس حاضر می شدیم، و ایشان معمولاً پیش از درس تشریف می آوردند و در اتاق محل درس جلوس می فرمودند و به صورتهای مختلف و غالباً بلکه همیشه بطور غیر مستقیم نصیحت می کرد. یعنی همین که می نشستند یک حدیثی می خواندند، یا یک داستان تاریخی نقل می کردند، ولی حدیثی یا ذکر آن داستان تاریخی با رفتار روز گذشته چنان تناسب داشت که گویی ایشان دارند حالات ما را بیان می کنند، و به این صورت نقصها موجود در رفتار ما را با نقل حدیث یا ذکر داستان و یا جریان تاریخی به ما گوشزد می کرد.
و این مطلبی بود که سایر دوستان نیز بدان اذعان داشتند و می گفتند: ایشان یک مطالبی می گویند که درست منطبق می شود بر زندگی ما، و با ذکر آن داستان یا حدیث مشکلات ما را در زندگی حل می کنند و قصور و اشتباهاتمان را به ما گوشزد می کنند.
به هر حال روش تربیتی ایشان در برخورد با دیگران به طور مستقیم نبود و نمی گفتند که این کار را بکنید یا نکنید، یا فلان کار بد را انجام دادید بلکه با ذکر حدیث، جریان تاریخی و داستانی شخص را متوجه نقص کارش می کردند و به او گوشزد می کردند که خودش را اصلاح کند. »

امام‏خمینی می‌فرمود آیت‌الله بهجت دارای موت اختیاری هستند

گروه فرهنگی: «...پدر در بستر بیماری افتاده بود. 16-17 سال بیش نداشت. امیدی به زنده ماندنش هم نبود. صدایی را به گوش شنید که می گفت:«با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است.»

آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.

او در کلام بزرگان جایگاه رفیعی داشت. علامه طباطبایی در خصوص ایشان فرموده بودند:«ایشان (آیت الله بهجت) عبد صالح است.» آیت الله بهاء الدینی (ره) تصریح کرده بودند: «الآن ثروتمند ترین مرد جهان (از جهت معنوی) آقای بهجت است.» می گویند وقتی از آیت الله حاج سید عبدالکریم کشمیری(ره)سؤال کردند که اکنون چه کسی را به عنوان استاد کامل معرفی می کنید؟ ایشان فرمودند:«آقای بهجت، آقای بهجت.»

نقل است که امام(ره) عنایت خاصی به آیت الله بهجت داشته اند. آیت‌الله مصباح یزدی می‌گوید مرحوم آقا مصطفی(ره) از پدرشان مرحوم امام(ره) نقل می کنند: «آقا معتقدند جناب آقای بهجت دارای مقامات معنوی بسیار ممتازی هستند.» از جمله مطالبی که آقا مصطفی از پدرشان درباره آقای بهجت نقل می کردند این بود که: «ایشان دارای موت اختیاری هستند، یعنی قدرت این را دارند که هر وقت بخواهند روح خویش را از بدن به اصطلاح خلع کنند و بعد مراجعت کنند.» آیت‌الله مصباح ادامه می‌دهد این یکی از مقامات بلندی است که بزرگان در مسیر سیروسلوک عرفانی ممکن است به آن برسند، و همینطور مقامات معنوی دیگری در معارف توحیدی که زبان بنده یارای بحث درباره این زمینه ها را ندارد.»

ارتباط آیت الله بهجت و امام ارتباطی صمیمی و متقابل بود. یکی از شاگردان امام قدس سره در خاطره ای می گوید:«پس از آزادی حضرت امام از زندان و ورودشان به قم در سال 1341 هـ.ش. مردم در تمام محله های قم جشن گرفتند و منزل هر روز آکنده از جمعیت بود، در آن زمان حضرت آیت الله العظمی بهجت نیز از کسانی بود که هر روز به منزل امام تشریف می آوردند و مدتی بر در یکی از حجرات بیت ایشان می ایستادند وقتی به ایشان پیشنهاد شد که شایسته نیست بیرون اتاق بایستید، لااقل در داخل اطاق بنشینید. ایشان در جواب فرمود: من بر خود واجب می دانم که جهت تعظیم این شخصیت ارزنده به اینجا آمده و دقایقی بایستم و سپس باز گردم. »

آیت الله یزدی در مورد عنایت ویژه حضرت امام به آیت الله بهجت می گویند:«در یکی از شرفیابی های خبرگان رهبری به خدمت حضرت امام راحل رحمه الله، از ایشان رهنمودی برای مسائل اخلاقی خواسته شد، حضرت امام، خبرگان را به حضرت آیت الله العظمی بهجت حواله دادند. و در جواب اظهار خبرگان که ایشان کسی را نمی پذیرد، فرمودند: آنقدر اصرار کنید تا بپذیرد.»

ایشان در جایی می فرمایند: «خداوند توفیق بدهد به اینکه هر چه می دانیم عمل نماییم؛ اگر عمل کردیم به آنچه که می دانیم و زیر پا نگذاشتیم و چشممان را نپوشاندیم [کار درست می شود]؛ ولی اگر چشم را پوشاندیم و [مثلاً] دست روی چشم بگذاریم، قسم می خوریم که الآن روز را نمی بینیم! راست هم هست، دروغ نیست. تا کسی دستش را جلوی چشمش گذاشته روز و شب را نمی بیند، هیچ چیز دیگر را هم نمی بیند. عمل نکردن به معلومات هم همین طور است. "من عمل بما علم أورثه الله علم ما لا یعلم" هر کسی به معلوماتش عمل کند، خداوند مجهولاتش را معلومات می کند به همان دلیلی که همین معلوماتی را که فعلاً دارد، در زمان صباوت و طفولیت نداشت.»

ایشان در پاسخ خیلی از افرادی که مراجعه می کردند می فرمودند آنچه را که می دانید عمل کنید؛ کفایت می کند. ایشان می فرمودند: «در روایت هست: "من عمل بما علم کفی ما لم یعلم" دیگر به او می گوید موقوف؛ ای کسی که عمل می کنی به معلومات، در فکر چیز دیگر نشو، بقیه امور با آنهاست. همانهایی که همین مقدار را به شما اعلام کرده اند، زیادی بر این مقدار را هم، آنها اعلام می کنند. تو دیگر در فکر نباش، یعنی غصه اش را نخور.»

ایشان خطاب به جمع می گفتند: «تا به حال کسی هست که بگوید من تا به حال پای وعظ هیچ واعظی ننشسته ام، از هیچ ناصحی چیزی نشنیده ام، دروغ می گوید، بلی دروغ است این مطلب. خوب شنیدی، آیا عمل کردی یا نکردی؛ اگر عمل کرده بودی، حالا روشن بودی، چرا؟ به جهت اینکه خودشان با همان عمل کردن شما، مجهولات را بر شما اعلام می کنند، خاطرتان جمع باشد. اما اگر عمل نکردی و می خواهی همش بشنوی و بشنوی، بشنوی، کی عمل می کنی؟ بعد از اینکه پرده برداشته شد آن وقت می خواهی عمل بکنی، پس باید بدانیم اگر نصایح را زیر پا گذاشتیم، نصیحت حالا و موعظه حالا را هم زیر پا می گذاریم، و اگر زیر پا گذاشتیم، خاطر جمع باشیم خبری نیست چرا؟ چون برای بازی که یاد نمی دهند!! برای اینکه بنویسی و بگذاری کنار، یاد نمی دهند؛ مثل اینکه نسخه از طبیب گرفتیم، گذاشتیم توی جیب بغل؛ دیگر کار نداریم برای اینکه توی جیب بغل ما باشد نسخه از طبیب گرفتیم چه قدر خرج کردیم پول دادیم و تا نسخه گرفتیم، نه باید عمل کنی.»

و ادامه می دادند: «اگر عمل کردیم دیگر روشنیم -این نصایح و مواعظ که شده اگر عمل شده بود، الآن روشن بودیم- آن سؤالها و آن درس‌ها با کارمان هیچ منافاتی ندارد، مثل اینکه بخواهیم دوای این مرض را با ورق زدن کتاب پیدا بکنیم. پس قهراً باید بدانیم که خودمان استاد خودمانیم، معلوماتمان را بیاییم نگاه کنیم، مبادا زیر پا مانده باشد.

محال است که عبودیت باشد، ترک معصیت باشد، با این فرض، انسان بیچاره باشد و نداند چه بکند چه نکند، محال است. «ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون» برای اینکه عبودیت ترک معصیت است در اعتقاد و در عمل؛ پس اگر کسی گفت: نمی دانم، متوقفم؛ چون از این کارها خیلی کرده؛ معلومات را گذاشته زیر پا و می گوید: نمی دانم.

آیا کسی هست به من صدقه بدهد؟ راهنمایی بکند بابا این همه راهنمایی‌ها که شد... حساب کردی.»

ایشان تأکید داشتند که "در عمل" معلم و مربی دیگران باشید. می فرمودند:«کونوا دعاة إلی الله بغیر السنتکم؛ با عملتان دعوت به سوی خدا بکنید، نه با زبانی که آیا عمل بکنی یا نکنی.

خود آن کسی که می گوید، معلوم نیست عمل بکند یا نکند فضلاً از آن کسی که می شنود. به آن کسانی که اعتقاد دارید، به عملشان نگاه کنید، از عملشان سر مشق بگیرید.»

ایشان در مورد مجالست با افراد هم توصیه هایی داشتند. آیت الله بهجت می فرمودند:«با کسی نشست و بر خاست بکنید که همین که او را دیدید، به یاد خدا بیفتید، به یاد طاعت خدا بیفتید، نه با کسانی که در فکر معاصی هستند و انسان را از یاد خدا باز می دارند.»

ایشان انسان ها را به دو دسته «متیقن» و «غیر متیقن» تقسیم می کردند و می فرمودند:«یقین دار می رود تا به آخر به سوی یقین به شرط اینکه پایش را از یقینیات، از گلیم یقینیات، زیادتر دراز نکند و یقینیات را غیر یقین نداند- با یقین راه برود، با غیر یقین توقف کند تا به یقین تبدیل شود و احتیاط بکند تا یقین بشود. پس قهراً اشکال در کارهای ما زیاد است از جمله همین است که ما با اینکه یقین داریم بی یقینیم، با یقینیم اما چنان یقین را کالعدمش کرده ایم که گویی یقینی نداریم و إلا اگر با یقین معامله یقین می کردیم، با لا یقین معامله یقین می کردیم، راحت بودیم. ولو یقین داشتیم به اینکه شهید می شویم نه مگر شهید شدن چی است؟ شهید شدن شکست خوردن است؟ نه سید الشهداء علیه السلام شکست نخورد، غالب شد، حالا هم غالب است پیش اهل بصیرت. یک زمانی هم خواهد آمد که نوع مردم، یقین پیدا خواهند کرد که چه راه خلافی بود ما رفتیم، راه بدی بود ما رفتیم؛ هفتاد و چند سال با شیوعیت [کمونیستی] زندگی کردند، بر ضد دین تبلیغات کردند، کارها [کردند] کشتند هر که را که با خودشان می گفتند مخالف است، بعد فهمیدند نه بابا آخرش چاهِ هلاکت است، آخرش هیچی است. این درندگی و توحش از این است که از همان روز اول خدا را فراموش کردند. خاطرتان جمع باشد، اینهای دیگر هم، اینهای دیگری که حالا هستند با آن همه تشخصاتی که دارند، آخرش پشیمان می شوند؛ اما یک روزی که پشیمانی هم شاید به حالشان فایده ندارد.»

ایشان جوانان و نوجوانان را به خدا توجه می دادند و می فرمودند:«هر کلمه ای از هر کسی شنیدید، دنبال این بروید که آیا این صحیح است، تام است، مطابق با عقل و دین هست، یا نه؟ [و بدانید که] در وقتی [که] ما خلوت کردیم [خداوند] مطلع است، وقتی جلوی مردم هستیم مطلع است، حرف می زنیم مطلع است، ساکتیم مطلع است.
همین که شخص مطلع شد [که] صاحب این خانه، صاحب این عالم، از هر فرد فرد، به تمام افعال و تروک، به تمام نوایا، مطلع شد، آنچه که نیت کرده و می کند، آنها را هم مطلع است؛ بلکه نیّت خیر را می نویسد؛ نیت شّر را نمی نویسد تا شّر محقق نشده؛ شر هم که محقق شد، یک مقدار صبر می کند تا ببیند، توبه می کند یا نه، برمی گردد یا نه ؟ کار تمام است.»

ایشان همچنین می فرمودند:«مقصود، همین که انسان بداند که خدا می داند، کار تمام شد، دیگر معطل نباشد، همه چیز را تا به آخر می فهمد [که] چه باید بکند و چه باید نکند، از چه منتفع می شود و از چه متضرر می شود، [خداوند] ما را می بیند. [آیا] میتوانیم [با اینکه] سر سفره او نشسته ایم، با همدیگر نزاع بکنیم؟ [مثلاً] آن غذا را من جلوتر دیدم، من باید بخورم؛ او می گوید من اول این را برداشتم، من باید این غذا را بخورم، سر این دعوا بکنیم و مقاتله بکنیم؟! تمام این جنگهایی که حکومتها دارند، از همین قبیل است؛ سر سفره کریم نشسته اند، او هم می بیند.

دستور هم معلوم است که چیست، [خداوند] از چه خوشش می آید، از چه بدش می آید. از آزار به غیر حقّ، بدش می آید؛ از احسان به حق در جایش، خوشش می آید، همه اینها را می داند و ما هم می دانیم که او این دستور را داده و اینها را می داند و می بیند، آیا این کار[ها] را می کنیم؟ آدم جلوی یک نفر آدم عادی هر گونه معصیت نمی کند، با اینکه شخص عادی است، شاید قدرت من از قدرت او بیشتر باشد نتواند به من[کاری کند]، اما همین قدر به من بدبین می شود، با من بد می شود، یک وقتی اگر فرصت پیدا کرد کار ما را تصفیه می کند. اما خدا که این جور نیست، خدا قادر است و عالم است و دستور هم داده و می داند « چه کسی می داند و چه کسی نمی داند »، همه اینها را می داند. [آیا] جلوی او می توانیم مخفی بکنیم، یا نه آشکار کنیم طوری نمی شود، نمی تواند کاری بکند، آیا این جور است؟ [آیا] هیچ فایده برای ما دارد، [آیا] می توانیم مخفی کنیم؟»

گفتگو با آیت‌الله مصباح یزدی درباره زندگى آیت‌الله العظمی بهجت
خبرگزاری فارس: آیت الله مصباح یزدی درباره آیت‌الله العظمی بهجت می‌گوید:اولین چیزى که ما را جذب کرد ، جاذبه معنوى و روحانى ایشان بود; ولى به تدریج متوجه شدیم که ایشان از لحاظ علمى و فقاهت نیز در درجه اى بسیار عالى قرار دارند.


به گزارش خبرنگار "سرویس فضای مجازی " خبرگزاری فارس، گفتگویی خواندنی صدا و سیما با آیت‌الله مصباح یزدى پیرامون زندگى نامه حضرت آیت‌الله العظمى بهجت به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام على سیدنا محمد و آله الطاهرین.
اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و على آبائه فى هذه الساعة و فى کل ساعة ولیاً و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلاً و عینا حتى تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا.
زندگى اولیاى خدا براى سایر مردم الگویى است که باید آنها را شناخت و سرمشق قرار داد و استفاده کرد. وجود آنها براى تعلیم و تربیت بندگان از نعمت هاى بزرگ خداوند است. یکى از این شخصیت ها در عصر ما وجود مبارک حضرت آیت الله بهجت مدظله العالى است که از جهات زیادى مى تواند براى دیگران الگو و سرمشق باشد.
بنده از سال 1331 که به قم آمدم، با ایشان آشنا شدم. سال 1332 ما در مدرسه حجتیه بودیم و منزل ایشان، جنب مدرسه بود و تقریباً هر روز ایشان را هم در راه و هم در حرم زیارت مى کردیم. چهره روحانى و نورانى ایشان براى هر بیننده اى جاذبه داشت، کیفیت نشست و برخاست و حرکات و سکنات ایشان جلب توجه مى کرد و نشان مى داد که در فضاى معنوى خاصى زندگى مى کنند و توجه ایشان به مطالب، فوق توجه دیگران است.
تقید معظم له به عبادات، سحرخیزى، زیارت حضرت معصومه(علیها السلام) و برنامه هاى عبادى متعددى که هر روز اجرا مى کردند، اولین چیزهایى بود که انسان را متوجه ایشان مى کرد; مخصوصاً کسانى که دوست داشتند براى خودسازى، یک الگوى رفتارى داشته باشند و از او پیروى کنند. آنچه بر این عوامل مى افزود، توجهات خاص و نگاه هاى نافذ ایشان بود که گاهى نسبت به بعضى از افراد مثل چیزى که طرف را به خود جذب مى کند، اثر مى گذاشت. این خصوصیات باعث شد که کنجکاوى ما تحریک شود و ببینیم ایشان کیست و چه ویژگى هایى دارد. از دوستان و آشنایان و کسانى که احتمال مى دادیم با ایشان مأنوس باشند تحقیق کردیم تا معلوم شد که از نظر علمى و معنوى ممتاز هستند. کم کم اجازه گرفتیم که گه گاه به منزل ایشان برویم و از نصایح ایشان استفاده کنیم. خانه اى را که اجاره کرده بودند، ظاهراً دو اتاق بیشتر نداشت و در اتاقى که ما خدمت ایشان مى رسیدیم پرده اى کشیده بودند که پشت آن خانواده ایشان زندگى مى کردند و ما این طرف پرده از عظمت روحى ایشان بهره مند مى شدیم. زندگى ایشان بسیار ساده و دور از هر گونه تکلف و توأم با یک دنیا نورانیت و معنویت بود. کم کم علاقه مند شدیم که خدمت ایشان درسى داشته باشیم و تقاضاى خود را عرض کردیم. ایشان از شاگردان برجسته و فاضل آیت الله بروجردى و از مستشکلان معروف و مبرّز درس ایشان بودند.
اولین چیزى که ما را جذب کرد، جاذبه معنوى و روحانى ایشان بود; ولى به تدریج متوجه شدیم که ایشان از لحاظ علمى و فقاهت نیز در درجه اى بسیار عالى قرار دارند. این بود که سعى کردیم خدمت ایشان درسى داشته باشیم تا هم از معلومات ایشان بهره ببریم و هم بهانه اى باشد که هر روز خدمت ایشان برسیم و از کمالات معنوى و روحانى ایشان بهره مند شویم.
کتاب طهارت را در یکى از حجره هاى مدرسه فیضیه با چند نفر از دوستان خدمت ایشان شروع کردیم. بعد از یک سال در مدرسه فیضیه، یکى دو سال هم در مدرسه خان که مدرسه مرحوم آیت الله بروجردى نامیده مى شد، خدمت ایشان درس داشتیم. بعدها که ضعف مزاج ایشان بیشتر شد، در منزل خدمتشان مى رسیدیم و یک دوره طهارت را خدمت ایشان خواندیم و بعد هم یک دوره مکاسب و خیارات را که تقریباً پانزده سال ادامه پیدا کرد. در این مدت از درس ایشان استفاده هایى مى بردیم که در بسیارى از درس ها کمتر یافت مى شد.
ایشان در بیان مطالب ابتدا مسأله را از روى کتاب مرحوم شیخ انصارى مطرح و بعد هر کجا دیگران، مخصوصاً صاحب جواهر(قدس سره) و در طهارت، مرحوم آقا رضا همدانى و دیگران مطالب برجسته و قابل توجهى داشتند، نقل مى کردند و بعد نظر خاص خود را بیان مى کردند. این شیوه باعث مى شد که آراى اساتید بزرگ در مورد یک موضوع مطرح و در وقت صرفه جویى شود. اساتید دیگر هم شیوه هاى جالبى براى تدریس داشتند که هر مطلبى از هر استادى را جداگانه طرح مى کردند که البته وقت بیشترى گرفته و احیاناً مطالبى تکرار مى شد. نکاتى را که در ضمن تدریس از خود ایشان استفاده مى کردیم چیزهایى بود که ایشان شفاهاً از اساتید دریافت کرده بودند که مطالب بسیار ارزنده، عمیق و داراى دقت هاى کم نظیرى بود.
این شخصیت والامقام در فقه از مرحوم آقا شیخ محمدکاظم شیرازى (شاگرد مرحوم شیخ میرزا محمد تقى شیرازى) استفاده کرده بودند که از اساتید بسیار برجسته نجف اشرف به شمار مى رفتند. در اصول هم از مرحوم آقاى نائینى و بعد بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانى (کمپانى) استفاده کرده بودند; البته هم طول مدت استفاده ایشان از مرحوم اصفهانى و هم استفاده هاى جنبى از ایشان بیشتر بوده است. ایشان از نظر رفتار هم خیلى تحت تأثیر مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانى بودند; چون گاهى مطالبى را از ایشان با اعجاب نقل مى کردند و بعد همان نمونه ها را در رفتار خود ایشان مى دیدیم که پیدا بود این استاد در شکل گرفتن شخصیت معنوى ایشان مؤثر بوده‌اند. به یاد دارم که مى فرمودند: مرحوم آقا شیخ محمد حسین طورى بود که اگر کسى به فعالیت علمى ایشان توجه مى کرد، تصور مى کرد که شبانه روز کارى جز مطالعه و تحقیق ندارد و اگر کسى از برنامه عبادى ایشان سراغ مى گرفت، گمان مى کرد که جز عبادت به کارى نمى پردازد. در این جا مناسب است به داستانى در مورد تقید ایشان به فعالیت هاى علمى اشاره کنم:
حضرت آیت الله بهجت از مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانى نقل مى کردند که فرموده بودند: من سیزده سال در درس مرحوم آخوند خراسانى صاحب کفایه شرکت کردم. در طول این سیزده سال فقط یک شب موفق نشدم در درس ایشان شرکت کنم و آن شبى بود که به زیارت کاظمین رفته بودم و به موقع نرسیدم. در بین راه که مى آمدم، حدس مى زدم که ایشان در این شب چه مطالبى را بیان خواهند کرد و پیشاپیش آنها را نوشتم و بعد که به نجف آمدم و با دوستان صحبت کردم، دیدم تقریباً همه مطالبى را که ایشان بیان فرموده بودند، پیشاپیش حدس زده و یادداشت کرده بودم و تقریباً نوشته من چیزى از درس ایشان کم نداشت; یعنى با این موقعیت علمى که مى توانستند درس استاد را پیشاپیش بنویسند، ولى مقید بودند که یک جلسه هم درس استاد فوت نشود.
جالب است بدانید که آقا شیخ محمدحسین، حاشیه مکاسب را که از عمیق ترین حاشیه ها بر مکاسب شیخ است و نیز حاشیه کفایه را تا 27 سالگى نوشته اند. افراد عادى اگر بخواهند چنین سیر علمى داشته باشند، شاید تا پنجاه، شصت سالگى هم موفق نشوند. آیت الله بهجت همچنین نقل مى فرمودند که مرحوم آیت الله اصفهانى در کنار این فعالیت هاى علمى، زیارت عاشورا و نماز جعفر از برنامه هاى عادى روزانه ایشان بود و روزهاى پنج شنبه طبق سنتى که بزرگان و علما در نجف روضه هفتگى داشتند و توسلى انجام مىدادند که زمینه اى براى دیدار دوستان و اساتید و شاگردان با هم دیگر باشد، مرحوم آقا شیخ محمد حسین مقید بودند پاى سماور بنشینند و کفش ها را جفت کنند و در عین حال زبان ایشان مرتب در حال حرکت بود و خیلى تند تند چیزى را مى خواندند که ما متوجه نمى شدیم چه ذکرى است که ایشان این قدر مقید است در حال نشستن، برخاستن و... مرتب تکرار کند. یکى از دوستان که با ایشان خیلى مأنوس تر بود (ظاهراً مرحوم آقا شیخ على محمد بروجردى) سؤال کردند: این چه ذکرى است که حتى بین سلام و احوال پرسى آن را ترک نمى کنید؟ ایشان لبخندى زده و بعد از تأملى فرموده بود: خوب است انسان هر روز هزار مرتبه "انا انزلنا " بخواند.
حضرت آیت الله بهجت زیر دست چنین استادانى تربیت شده اند; به همین دلیل مى دیدیم که هم فعالیت هاى علمى را بسیار مقدس مى شمردند و به عنوان یک عبادت بزرگ به مطالعه و درس و بحث اهمیت مى دادند و هم به عباداتى مثل نماز و زیارت و توسلات که مستقیماً جنبه عبادى دارد.
غیر از استفاده هایى از رفتار مرحوم آقا شیخ محمد حسین و سایر اساتید (نظیر مرحوم نائینى، که از ایشان نکات اخلاقى ممتازى نقل مى کردند)، از مرحوم آقا میرزا على قاضى نیز مستقیماً بهره برده و نزد ایشان شاگردى کرده اند. مرحوم قاضى در تربیت افراد در جهات معنوى و عرفانى ممحّض بودند و بزرگانى مثل مرحوم علامه طباطبایى و مرحوم آقا شیخ محمدتقى آملى و مرحوم آیت الله بروجردى و حتى برخى مراجع در جنبه هاى اخلاقى و عرفانى از وجود ایشان بهره برده اند.
البته غیر از این چند بزرگوار، شخصیت هاى دیگرى نیز در زندگى حضرت آیت الله بهجت مهم بوده اند که ایشان گه گاه از آنها نکاتى را نقل مى کردند مثل مرحوم آقا شیخ مرتضى طالقانى و دیگران. خود ایشان نقل مى کردند که کسى در آن زمان درصدد برآمده بود ببیند چه کسانى سحر در حرم امیرالمؤمنین(علیه السلام) در قنوت نماز وتر خود دعاى ابوحمزه مى خوانند که معلوم شده بود بیش از هفتاد نفرند. به هر حال بزرگانى با جهات عبادى و معنوى در آن عصر زیاد بودند و متأسفانه در عصر کنونى این نمونه ها را کمتر مشاهده مى کنیم; البته علم غیب نداریم. شاید کسانى که آن زمان این عبادات را بیشتر در حرم انجام مى دادند، امروزه در خانه این کار را بکنند; ولى به هر حال مى شود با اطمینان گفت که تقید به اعمال عبادى و معنوى سیر نزولى داشته که جاى بسیار تأسف است.
ایشان در اواخر نیز از مرحوم آیت الله بروجردى در فقه استفاده کرده اند. به همین جهت، جامع دقت هاى مرحوم آقا میرزا محمد تقى شیرازى (از راه شاگرد برجسته ایشان آقا شیخ محمد کاظم)، نوآورى مرحوم آقاى نائینى و مرحوم آقا شیخ محمد اصفهانى و تربیت معنوى مرحوم آقاى قاضى هستند. این اساتید باعث شده اند شخصیتى جامع الاطراف به وجود آید که نعمت بسیار بزرگى در عصر ما هستند و جا دارد که از لحظه لحظه عمر ایشان استفاده شود و به ویژه طلاب و کسانى که دنبال امور معنوى هستند، قدرشناس ایشان باشند.
خداى متعال به این استاد بزرگ یک ویژگى شخصى و استعداد ذاتى عطا فرموده که جنبه کسبى ندارد و خدادادى است. ایشان از فتانت و کیاست خاصى برخوردارند که در مسائل فردى، اجتماعى و حتى سیاسى روشن بینى و تیزبینى خاصى دارند، به طورى که انسان تعجب مى کند کسى که در مسایل علمى و عبادى غرق است چگونه این نکات را توجه دارد و درک مى کند. کسانى که دورادور ایشان را در حال عبادت و درس دیده باشند، شاید فکر کنند که نباید در مسایل سیاسى چندان سررشته داشته باشند; اما شاید برایتان جالب باشد که لااقل بزرگ ترین مشوق خود بنده در پرداختن به مسائل سیاسى و اجتماعى، ایشان بودند که به صورت هاى مختلف به دوستان و کسانى که در درس شرکت مى کردند، سفارش مى فرمودند که به این گونه مسایل اهمیت بدهند و اشاره مى کردند که اگر اشخاص غیر مقید به مسایل معنوى به این کارها بپردازند، روزگارى جوّ اجتماع به دست نااهلان خواهد افتاد و جامعه را از مسیر اصلى خارج خواهند کرد. در عین حال که تأکید مى کردند مثلاً درس فقه را بنویسید و در بحث ها دقت کنید یا سفارشات اخلاقى مى کردند، توصیه مى کردند که از مسایل سیاسى و اجتماعى به خصوص در بعد فرهنگى دور نباشیم; حتى گاهى پیغام هاى خاصى به حضرت امام خمینى(قدس سره) درباره همین مسایل سیاسى مى دادند که در یک مورد بنده و یکى دیگر از دوستان، واسطه رساندن این پیام به حضرت امام(قدس سره) بودیم. حضرت امام(قدس سره) هم به ایشان عنایت خاصى داشتند; البته من شخصاً و مستقیماً از ایشان چیزى نشنیده بودم; چون کمتر به خودم اجازه مى دادم مزاحم اساتید بشوم و سؤال کنم و غالباً چیزهایى که به خاطرم مانده یا مشاهده کرده ام یا ابتداً خود اساتید بیان فرموده اند. به هر حال، مرحوم حاج آقا مصطفى از قول امام(قدس سره) نقل مى کردند: از آن جا که حضرت امام(قدس سره) با مرحوم آیت الله بروجردى ارتباط نزدیکى داشتند، مبلغى را براى آقاى بهجت به عنوان کمک به زندگى ساده ایشان گرفته بودند ولى آقاى بهجت قبول نکرده بودند و امام(قدس سره) هم مصلحت نمى دیدند که این وجه را برگردانند و به سختى و اصرار بر این که من از مال خودم به شما مى بخشم و اجازه بدهید که این را برنگردانم، پول را به عنوان هبه از مال شخصى حضرت امام(قدس سره) قبول کرده بودند.
یکى از دوستانى که زیاد خدمت حضرت امام(قدس سره) رفت و آمد مى کردند، جناب آقاى مسعودى، تولیت کنونى آستانه مقدسه هستند. ایشان نقل مى کردند گاهى که گرفتارى خاصى براى امام(قدس سره) پیش مى آمد و یا مریضى سختى داشتند، مرا خدمت آقاى بهجت مى فرستادند و چند مرتبه پیش آمد که خدمت ایشان رفتم و ایشان دستور دادند قربانى کنند و خود من از طرف حضرت امام(قدس سره) مأمور شدم گوسفندى بخرم و طبق دستور آیت الله بهجت قربانى کنم. (دو موردى که یادم مى آید مریضى بود.)
مرحوم آقامصطفى خمینى از پدر بزرگوارشان مرحوم امام اعلى الله مقامه نقل مى کردند که ایشان معتقدند جناب آقاى بهجت داراى مقامات معنوى بسیار ممتازى هستند. از جمله مطالبى که ایشان از پدرشان در مورد آقاى بهجت نقل کردند، این بود که ایشان داراى موت اختیارى هستند; یعنى قدرت دارند که هر وقت بخواهند، روح را از بدن جدا و به اصطلاح خلع کنند و باز مراجعت کنند. این از مقامات بلندى است که بزرگان در مسیر سیر و سلوک عرفانى به آن مى رسند. همین طور مقامات معنوى دیگرى در معارف توحیدى که زبان بنده توانایى بحث در زمینه آنها را ندارد. این مطالب را هم اگر نشنیده بودم لیاقت آن را نداشتم که مطرح کنم. متأسفانه به رغم اینکه سال هاى طولانى خدمت ایشان بودیم، لیاقت این را پیدا نکردیم که عنایتى به ما بفرمایند و چیزى به ما یاد بدهند و دست ما را بگیرند و مثلاً به مقامى برسانند; البته از این که مشمول دعاهاى ایشان بودیم، خداى را شکر مى کنیم; کما اینکه الان هم از ادعیه ایشان بهره مندیم; ولى شخصاً استفاده اى نبردیم. اینها مقاماتى است که بنده و امثال بنده نمى توانیم به درستى تصور کنیم; ولى اولیاى خدا به واقعیت آنها رسیده اند و کسانى که ریگى در کفش نداشته باشند و از مجارى صحیح اطلاع پیدا کرده باشند، منکر این مقامات نمى شوند.
از جمله کسانى که در مورد حضرت آقاى بهجت اعتقاد فوق العاده داشتند، آقا شیخ عباس قوچانى، جانشین آقاى قاضى در مسایل عرفانى و معنوى بودند که در نجف مشرف بودند و فرزند ایشان، حاج آقا محمود، الان نماینده ولى فقیه در ستاد مشترک ارتش هستند. ایشان از پدرشان حاج شیخ عباس نقل مى کردند که وقتى آقاى بهجت خیلى جوان بودند و هنوز سن ایشان به بیست نرسیده بود (آن طور که خاطرم هست تعبیر ایشان این بود که هنوز محاسنشان درست در نیامده بود) به مقاماتى رسیده بودند که من به واسطه ارتباط نزدیک و رفاقت صمیمانه اى که با ایشان داشتم اطلاع یافتم و ایشان از من عهد شرعى گرفتند که تا زنده هستند جایى نقل نکنم (به نظرم همین مسأله موت اختیارى را مطرح مى کردند). وقتى در سن قبل از بیست سالگى به این مقامات رسیده بودند، در سن هشتاد سالگى و پس از صرف عمرى طولانى در سیر و سلوک و استقامت در راه بندگى خدا و انجام وظایف، مى توان حدس زد که باید به چه پایه اى از قرب خدا رسیده باشند.
همین روح پاک و بامعنویت باعث مى شود که هر مؤمن پاک سرشتى که ایشان را مى بیند مجذوب مى شود; مخصوصاً اگر حالات عبادى ایشان را ببیند و موفق شود در نماز ایشان شرکت کند که مایه برکات بسیار زیادى است و از نعمت هاى خدا بر مردم این زمان است که این گونه بندگانى در حضور دیگران عبادات را انجام مى دهند که آنها هم ببینند چنین حالاتى هم وجود دارد و فکر نکنند همه خیالات است; البته اینها قطره اى از دریاى کمالات آنها است که شاید بیش از این مجاز نباشند به دیگران ارائه دهند.
از ویژگى هاى ایشان این است که در اظهار مقامات معنوى بسیار امساک دارند و کتوم هستند. بسیار کم اتفاق مى افتد طورى رفتار کنند و چیزى بگویند که مخاطب متوجه شود و مطمئن شود که امر خارق العاده اى را انجام دادند. به هر حال نزدیکان ایشان در طول ده ها سال زندگى و معاشرت با ایشان گه گاه به نکاتى برخورده اند که نشانه هاى قطعى بر این است که ایشان اطلاعات و قدرت هایى بیش از دیگران در اختیارشان است.
ما در درس، سعى مى کردیم چند دقیقه اى بیشتر مزاحم ایشان بشویم که از مطالب اخلاقى و معنوى استفاده کنیم. ایشان هم معمولاً پیش از درس به اتاق محل درس تشریف مى آوردند و به صورت هاى مختلف و غالباً، بلکه همیشه، به طور غیر مستقیم نصیحت مى کردند. حدیثى مى خواندند یا داستانى تاریخى از کسى نقل مى کردند; ولى مناسبت آن حدیث و داستان تاریخى با رفتار گذشته ما آن چنان بود که گویى رفتار ما را بیان مى کنند یا اگر قصورى و نقصى در رفتار ما بوده، به زبان نقل یک حدیث و ذکر تکه اى تاریخى آن را گوشزد مى کردند. همه دوستان هر کدام به مناسبتى این چنین استنباطى داشتند; یعنى مى گفتند ایشان مطالبى مى گویند که درست مى شود بر زندگى ما و مشکلى که در زندگى داریم، تطبیق کرد و با ذکر این داستان و حدیث مشکل ما را حل مى کنند یا اگر قصور و اشتباهى داشتیم، تذکر مى دهند. این روش ایشان در برخورد با دیگران براى تربیت آنها بود. مشخصاً نمى گفتند این کار را بکنید یا نکنید یا فلان کار را کرده اید; بلکه با ذکر حدیث و داستان، شخص را متوجه نقص کارش مى کردند و مقید مى کردند که خود را اصلاح کند.
مسأله دیگر تشرف ایشان به حرم حضرت معصومه(علیها السلام)است. بیش از 40 سال است که ایشان را مى شناسم. برنامه ایشان این بوده که هر روز صبح به حرم مى روند. حدود چهل سال قبل یک برنامه روزانه داشتند که هر روز به حرم مشرف مى شدند تا اوایل آفتاب و هر روز نماز جعفر و عباداتى دیگر در حرم حضرت معصومه(علیها السلام) انجام مى دادند. عصرها هم برنامه ایشان این بود که پیش از غروب مى آمدند طرف هاى خیابان صفائیه و قدم مى زدند. آن وقت ها این ساختمان ها و پارک و... نبود. از نزدیک پل صفائیه به بعد، زمین مزروعى بود. مقدار زیادى از زمین هاى مزروعى مى گذشتیم تا به پل راه آهنى که به کاشان مى رود، مى رسیدیم و همه اینها زمین مزروعى بود. نزدیک غروب تا این جا پیاده مى آمدند و بعد در این زمین ها نماز مغربشان را مى خواندند. بعضى از دوستان (یکى، دو نفر) که علاقه مند بودند خدمت ایشان برسند با ایشان نماز مى خواندند و با این که در بیابان بود، حالت عجیبى در نمازشان داشتند. یکى از دوستان نقل مى کرد که یک شب قبل از نماز، ایشان فرمودند: اگر سلاطین عالم مى دانستند که انسان ممکن است در حال عبادت چه لذت هایى ببرد هیچ گاه دنبال این مسایل مادّى نمى رفتند.
مدت ها گذشت تا منزل کوچکى (همین جایى که الان سکونت دارند) براى ایشان تهیه شد. قبلاً ایشان طرف محله عربستان قم، پشت بازار، در منزل اجاره اى ساکن بودند. در حدود سى و چند سال پیش منزل کوچکى خریدارى کردند که دقیقاً نمى دانم از محل املاک و ارث پدرى ایشان بود یا کسى براى ایشان خریده بود. این جا چون نزدیک تر بودند بیشتر دوستان براى نماز، در منزل خدمت ایشان مى رسیدند. بعد ایشان را دعوت کردند براى مسجد فاطمیه و آن جا محل اجتماع کسانى بود که علاقه مند بودند از نماز ایشان استفاده کنند. از آن زمان تاکنون بیش از سى سال است که در مسجد فاطمیه سه وقت نماز را برگزار مى کنند و بعداً درسشان را نیز به مسجد منتقل کردند. در حال حاضر دید و بازدید و مراسم سوگوارى در همان مسجد صورت مى گیرد; چون خانه ایشان ظرفیت زیادى ندارد. دو سه اتاق کوچک با همان گلیم هاى قدیمى که از چهل، پنجاه سال قبل داشتند، همان است. بعد از مرجعیت، منزل ایشان هیچ تغییرى نکرده است و جاى پذیرایى و ملاقات از بازدید کنندگان ندارند; به همین جهت است که در اعیاد هم کسانى که بخواهند ایشان را زیارت کنند در همان مسجد فاطمیه خدمت ایشان مى رسند. اصولاً قبول مرجعیت از سوى ایشان به نظر من یکى از کرامات ایشان است; یعنى شرایط زندگى ایشان در سن هشتاد سالگى به هیچ وجه ایجاب نمى کرد که ایشان زیر بار چنین مسؤولیتى برود و کسانى که ایشان را مى شناختند، هیچ وقت حدس نمى زدند که ممکن است ایشان حاضر شوند پرچم مرجعیت را به دوش بکشند و مسؤولیت آن را قبول کنند. بدون شک جز احساس وظیفه متعینى چیز دیگرى باعث نشد که این مسؤولیت را بپذیرند و باید گفت که رفتار ایشان در این زمان با این وارستگى و پارسایى، حجت را بر دیگران تمام مى کند که مى شود مرجع بود و با همان سادگى زندگى کرد; بدون این که تغییرى در لباس، خوراک، مسکن و شرایط زندگى پیش آید.
کسانى که با ایشان معاشرت داشتند، گه گاه کرامات و امور خارق العاده اى از ایشان مشاهده مى کردند; هر چند ایشان همیشه سعى مى کردند طورى رفتار کنند که معلوم نشود امر خارق العاده اى است. یکى از این قضایا مربوط مى شود به ایامى که حضرت امام(قدس سره) در تبعید به سر مى بردند. آن موقع بسیارى از فضلا و علاقه مندان به حضرت امام(قدس سره)مورد آزار و اذیت دستگاه قرار داشتند. به بهانه هاى مختلف آنها را جلب مى کردند و به محض این که کلمه اى از آنها ظاهر مى شد، از منبر منع مى کردند و مدت ها تبعید و زندان برایشان در نظر مى گرفتند. یادم مى آید در مدرسه منتظریه که مرحوم آقاى قدوسى آن جا را اداره و جناب آقاى جنتى در آن جا تدریس مى کردند و بنده هم خدمتشان بودم، آقاى جنتى تحت تعقیب بودند. ایشان را گرفتند و طبق قراین این نگرانى وجود داشت که ممکن است ایشان را خیلى اذیت کنند. همه ما خیلى نگران بودیم که اگر آنها اطلاعاتى از بعضى مسایل داشته باشند، ممکن است خیلى ایشان را اذیت کنند. من آمدم خدمت حضرت آقاى بهجت و گفتم که جریان این است و ما خیلى نگران هستیم. ایشان تأملى کردند و فرمودند ان شاءالله خبر آزادى ایشان را براى من بیاورید; که این فرمایش ایشان اشاره اى به این بود آقاى جنتى به زودى آزاد مى شوند و مشکلى نخواهد بود. البته این حرف را ممکن است هر کسى بگوید; ولى موقعیت طورى بود که مژده اى براى ما بود و مطمئن بودیم که ایشان چیزى مى دانند و مشکلى براى آقاى جنتى پیش نمى آید. دلیل ما از این برداشت این بود که در مواردى براى اشخاص دیگر مى گفتیم دعا کنید و ایشان چیزى نمى گفتند و بعد هم مى دیدیم این اشخاص به زودى آزاد نمى شوند

سلسله مباحث اخلاقی آیت‌الله مصباح یزدی
چه کنیم که در نماز خاضع باشیم؟

آن چه پیش رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت الله مصباح یزدی در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ 16/02/88 ایراد شده است که رجانیوز آن را در ادامه سلسله مباحث اخلاقی هفتگی استاد منتشر می‌نماید:

در ادامه بحثمان از روایت نوف بکالی که بیان ویژگی‌های شیعیان از دیدگاه امیرالمؤمنین‌(ع) بود، به این جمله رسیدیم: « بَخَعُوا لِلَّهِ تَعَالَى بِطَاعَتِهِ وَ خَضَعُوا لَهُ بِعِبَادَتِهِ فَمَضَوْا غَاضِّینَ أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَاقِفِینَ أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ بِدِینِهِمْ » در نهج‌البلاغه هم عبارتی آمده که از لحاظ مضمون شبیه به این است،1 ولی ما به همان روایت نوف تکیه مى‌کنیم؛ چون کامل‌تر و پرمحتواتر است.

تسلیم محض

حضرت مى‌فرمایند: آنان (شیعیان) کسانی هستند که در مقام اطاعت خدا تسلیم کامل هستند. در این فراز از واژه «بخع» استفاده کرده است. این کلمه هم به صورت لازم و هم متعدی استعمال مى‌شود. متعدی آن به معنای خراب کردن و کشتن است: در قرآن مى‌فرماید: «فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ عَلَى آثَارِهِمْ»2 ، گویا مى‌خواهی خودت را از غصه این‌که چرا کفار ایمان نمى‌آورند، بکشی. «بَاخِعٌ نَّفْسَکَ » متعدی و به معنای کشتن و هلاک کردن است. ولی همین کلمه وقتی به صورت لازم استعمال مى‌شود، به معنای تسلیم مطلق است. در عربی برای کسی که در مقابل دیگری هیچ نوع مقاومتی نشان ندهد، به طوری که اگر به او امر ‌کند، دقیقاً خواسته‌هایش را عمل کند و به طور کامل تسلیم فرمان او باشد از کلمه «بخع» استفاده مى‌شود.

ویژگی شیعیان اهل بیت این گونه است که وقتی به امر و نهی خداوند توجه پیدا مى‌کنند، در مقابل آن تسلیم محض هستند. یعنی، همین که بفهمند خدای متعال چه دوست دارد، آنان سعی مى‌کنند آن را به نیکویی انجام دهند و همین که بفهمند خدا از چه بیزار است، سعی مى‌کنند آن را ترک کنند. شیعیان در برابر اوامر خداوند هیچ مقاومتی از خود نشان نمى‌دهند.

خضوع و خشوع

«وَ خَضَعُوا لَهُ بِعِبَادَتِهِ.» آنان در مقام عبادت نیز در خضوع و خشوع عبادت مى‌کنند. پیشتر بیان شد که عبادت، گاهی به معنای انجام مناسک خاص مثل: نماز، روزه، حج و ... به کار مى‌رود و گاهی به یک معنای عام که هم شامل این‌گونه کارها مى‌شود و هم شامل کارهایی که نشانه اطاعت مطلق و بندگی خداوند در آن باشد. برای اطاعت امر خدا هم اگر قصد قربت باشد، عبادت اطلاق مى‌شود؛ اگر چه مربوط به خوردن،‌ آشامیدن، حرکت یا رفتار دیگری باشد. یعنی اگر کاری باشد که مرضی خداست و به قصد تقرب انجام مى‌گیرد، عبادت است. بنابراین، عبادت منحصر به نماز و روزه نیست؛ اما در این‌جا اطاعت و عبادت در کنار هم قرار داده شده است و به این مطلب اشاره دارد که اطاعت معنای خاصی است و عبادت معنای دیگری؛ اطاعت در اوامر توسلی به کار مى‌رود و عبادت در اوامر تعبدی.

در واقع،‌ در این‌جا حضرت دو تا وصف را ذکر مى‌فرماید؛ اول این‌که شیعیان در مقام اطاعت خدا چنان تسلیم هستند که هیچ نوع مقاومتی از خود نشان نمى‌دهند. وقتی مى‌فرماید: نماز بخوان یا خمس مالت را بده، آنان دیگر تأمل نمى‌کنند و در انجام فرامین خداوند درنگ نمى‌کنند. « أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّهِ »3. چه کسی دینش بهتر از این است که خودش را تسلیم خدا کند؛ «وَمَنْ أَحْسَنُ دِینًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله»4 هر چه تو مى‌گویی همان است. دیگر این‌که، شیعیان در مقام پرستش، یعنی انجام کارهایی که اصلاً آهنگ آن آهنگ پرستش است، مثل نماز، خضوع و خشوع دارند. یعنی، آنان عبادت را صرفاً به عنوان مراسم ظاهری انجام نمى‌دهند.

ترقی، پله پله

به این نکته‌ توجه کنید که در اسلام وقتی ارزش‌هایی مطرح مى‌شود، به این معنا نیست که یک حد خاصی از این ارزش‌ها ملحوظ باشد و کمتر از آن، قبول نباشد، یا اگر حدی از ارزش‌ها پذیرفته شد، به این معنا نیست که حد آن همین است. به اصطلاح طلبه‌ها، این مفاهیم تشکیکی است و مراتب دارد. وقتی می فرماید: «أَقِمِ الصَّلاَةَ»، معنایش این نیست که فقط نماز واجب را بخوان. نماز، ماهیتاً مطلوب است. هر کس بیشتر نماز بخواند نوافل را هم به جا بیاورد البته مطلوب‌تر است. ولی اگر به همین نماز واجب هم اکتفا کند، از تارکین صلاة و ضایع‌کننده نماز نیست. مى‌توان گفت:‌ تکلیف واجب، یعنی حد نصاب آن. یعنی،‌ این حداقلی است که باید انجام داد تا مشمول این اوصاف و این امتیازات قرار گرفت، ولی مراتب بالاتری هم دارد. باید بگوییم:‌ نمازی که ما مى‌خوانیم با نمازی که سلمان یا امیرالمؤمنین مى‌خواند فقط شباهتی در ظاهر دارد. نمازی که یک تکبیرش به همه عبادت‌های جن و انس مى‌ارزد، یک گونه از نماز است و نمازی که به قول بعضی از بزرگان اخلاق چون مرحوم آقا میرزا جوادآقا تبریزی، باید از آن‌ها بیشتر استغفار کنیم، گونه‌ای دیگر از نماز است. ولی به هر حال، معرفت و توان فهم و ایمان ما همین است و دیگر بیشتر از این از ما ساخته نیست. باید سعی کنیم تا فهم، معرفت و محبتمان را بیشتر کنیم. اما هر قدر هم ما پیشرفت کنیم، خاک پای اولیای خدا هم نمى‌شویم.

توجه داشته باشیم وقتی مى‌گویند: «وَ خَضَعُوا لَهُ بِعِبَادَتِهِ»: نباید فکر کنیم همین که ما سرمان را در نماز کج بگیریم یا آن را پایین بیندازیم، این دیگر همان خضوعی است که در نماز مطلوب است و بیش از این دیگر چیزی نیست. البته این حالت اگر صادقانه باشد، تصنعی و ریایی نباشد اولین مراحل خضوع است. اما این خضوع مثل یک قطره آب در برابر یک اقیانوس است. آن خضوعی در نماز برای انسان مطلوب است که وقتی تیر از پای نمازگزار کشیدند، متوجه نمى‌شود.

به هر حال، ارزش‌هایی که در این خطبه یا در جاهای دیگر مطرح شده است، کماً و کیفاً تشکیکی است؛ یعنی هم از لحاظ تعداد و هم از لحاظ کیفیت، مراتب دارد. ما همواره باید سعی کنیم از این‌که هستیم یک قدم جلوتر باشیم. ولی باید بدانیم و در نظر داشته باشیم که هر قدر زیاد نماز بخوانیم، هزار رکعت نماز در شبانه روز از ما ساخته نیست. یا اگر در کیفیت و خضوع و خشوع نمازها بسیار همت کنیم باز در مقابل خضوع و خشوع اولیای خدا چیزی به حساب نمی‌‌آید. باید به این امور توجه داشته باشیم تا مبتلا به غرور و عجب نشویم. از آن طرف هم اگر دیدیم نمى‌توانیم به آن مراتب برسیم، نباید بگوییم: یا همه یا هیچ؛ یا ما باید مثل علی (ع) شویم، یا اصلاً نخواستیم؛ البته این حماقت است. اگر آدم نتوانست به مرتبه عالی چیزی دست یابد، نباید مرتبه نازل‌تر آن را از دست بدهد.

پس، هم باید سعی کنیم از آنچه هستیم بالاتر برویم و هم نباید فکر کنیم که اگر یک وقت، توفیقی پیدا کردیم و نماز با حالی را خواندیم و مناجاتی داشتیم، دیگر مانند سایر امامان شده‌ایم. باید بدانیم فاصله بسیار است.

به هر حال، در این عبارت بر روی دو نکته تأکید شده است: شیعیان در مقام تسلیم هستند و اوامر الهی را کاملاً اطاعت مى‌کنند و در عبادتشان هم اهل خضوع و خشوع هستند. اما وقتی حضرت این دو وصف را برای شیعیان ذکر مى‌کنند، برای انسان این سؤال مطرح مى‌شود که من چه کار کنم که بتوانم مطیع خدا باشم؟ همه اوامر خدا را اطاعت کنم و در مقام عبادت نیز خضوع و خشوع داشته باشم؟ چه کار کنم تا در نماز حضور قلب داشته باشم؟

حضرت در ادامه دو راه مهم را ذکر مى‌فرمایند. قابل ذکر است این دو راه با «فاء» تفریع ذکر شده که نشانه این است که این دو راه برای وصول به آن مقام عبادت و اطاعت مطلق، به نوعی مقدمه است. ما هر کاری را که می خواهیم انجام دهیم، باید شناختی نسبت به آن کار داشته باشیم و فوایدی که بر انجام آن مترتب مى‌شود یا ضررهایی را که بر ترک آن مترتب مى‌شود بدانیم. آدمیزاد این‌طوری است که اول یک تصوری از کاری دارد، بعد فکر مى‌کند که حالا اگر این کار را انجام بدهم چه فایده‌ای دارد. معمولاً ما به دنبال کاری مى‌رویم که لذت داشته باشد. به عبارت دیگر آن فایده‌ای را که برای آن کار تصور مى‌کنیم همان لذتش است. هم‌چنین، به فواید و زیان‌های ترک آن کار نیز مى‌اندیشیم. مثلاً اگر رعایت بهداشت نکنیم چه طور مى‌شود؟‌ بنابراین، تصور این‌که منفعتی دارد و تصدیق به این منفعت و تصدیق به این‌که ترک آن ضرر دارد، انگیزه مى‌شود تا که آدمی اراده کند کاری را انجام بدهد یا ندهد.

چشم و گوش، راه دل

توجه داشته باشیم همه افعال اختیاری ما ناشی از اراده‌ ما و اراده ما ناشی از شناخت ما است. شناخت ما از دو طریق عادی حاصل مى‌شود. در آیات زیادی از قرآن کریم ملاحظه مى‌کنید که به خصوص، این دو نعمت را ذکر مى‌کند و روی آن‌ها تأکید مى‌کند که ما به شما چشم و گوش دادیم: «جَعَلَ لَکُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ»5 و سپس مى‌فرماید «وَالأَفْئِدَةَ». گوش و چشم و دل. منظور از دل در این‌جا آن قوه‌ای است که ادراکات را تحلیل و نتیجه‌گیری مى‌کند. پیش از این که برای ما ادراک قلبی حاصل شود، معمولاً باید از چشم و گوش استفاده کنیم. ابتدا باید یک چیز را ببینیم و با چشممان تجربه حسی داشته باشیم یا از کسانی که آن تجربه را داشته‌اند و ما به حرف آن‌ها مطمئن هستیم، بشنویم و از آن‌ها قبول کنیم تا شناختی برای ما پیدا شود و بر اساس آن باور کنیم که واقعاً این کار مفید است یا ضرر دارد. یعنی، یا خودمان تجربه مى‌کنیم و نتیجه‌اش را مى‌بینیم یا از آن‌هایی که تجربه کرده‌اند، مثل انبیاء، مى‌شنویم. بنابراین از این دو راه است که ما شناخت پیدا مى‌کنیم تا آن شناخت، منشأ اراده‌ ما برای کاری شود. پس، اگر بخواهیم اراده اطاعت در ما پیدا شود یا بخواهیم عبادت را با خضوع و خشوع انجام بدهیم و تمرکز پیدا کنیم، باید بر اراده، فکر و خیال خود تسلط داشته باشیم تا بتوانیم آن‌ها را کنترل کنیم. برای این کار انسان باید آن‌قدر تمرین کند تا فکرش را متمرکز کند. معمولاً ما وقتی نماز را شروع مى‌کنیم گمشده‌هایمان را مى‌یابیم و کارهایی را که باید انجام دهیم در ذهنمان مى‌آید. همین که نماز تمام مى‌شود تازه متوجه مى‌شویم که نماز مى‌خواندیم. برای این‌که آدم ذهن خودش را کنترل کند، زحمت و تمرین مى‌خواهد. باید توجه داشته باشیم روح عبادت همان توجه به خدا است. وقتی توجه نداشته باشیم و فقط ظاهر را درست کنیم، عبادت ما، همانند انسان بدون روح است و خدا تفضلاً آن‌ها را از ما قبول مى‌کند.

تمرین خضوع

باید بدانیم، تمرین کردن و حضور قلب در نماز و عبادت چه قدر فایده دارد. به راستی این که ارزش دو رکعت نمازی که انسان با توجه مى‌خواند از هزاران رکعت بیشتر است، یعنی چه؟ پس، برای این‌که بفهمیم خضوع در عبادت چقدر ارزش دارد، یا باید خودمان ببینیم یا باید از کسانی که تجربه دارند، مى‌دانند و اطلاعات صحیح دارند بشنویم و قبول کنیم. در واقع، برای هر کاری که مى‌خواهیم انجام دهیم، باید ببینیم کار خوبی است، خداپسند است، چگونه باید انجام یابد، چقدر فایده دارد و اگر آن را انجام ندهیم چقدر ضرر دارد؟ در این شناختن، معمولاً چشم و گوش بیشترین دخالت را دارد. بعد از آن عقل هم باید فکر و نتیجه‌گیری بکند تا این‌که شناختی حساب شده و سنجیده و مؤثر پیدا کند.

اکنون پرسش این است: ما چشم و گوشمان را در چه راه‌هایی به کار مى‌بریم؟ معمولاً چشم ما خیلی آزاد است و هر طرف که بخواهیم نگاه مى‌کنیم. هر چه در خیابان جلوی چشممان آمد مى‌بینم. ساختمان‌ها، آدم‌ها، رفت و آمدها و ماشین‌ها. هم‌چنین، هر چه را هم بخواهیم گوش مى‌کنیم. صوت قرآن و اذان، صدای موسیقی و ... اما برای این‌که انسان کنترل کند که چشمش چه چیزهایی را ببیند و گوشش به چه چیزهایی گوش بدهد، قدرت و ملکه‌ای لازم است که اسم آن تقوا است و دست یافتن به خود این ملکه، خیلی زحمت دارد. به هر حال، باید بدانیم که شایسته است چشممان را کنترل کنیم. اگر چشم آزاد باشد و به هر چیز نگاه کند، اولین ضرر آن این است که در انسان نوعی حالت اضطراب و دلهره پدید مى‌آورد. دیگر آرامش و تمرکزی برای انسان نمى‌ماند. ممکن است آثار بدتری هم پیدا شود که به صفای خانواده لطمه بزند و انسان را به بعضی از گناهان مبتلا کند. نگاه و سپس گناه، انسان را تا قعر جهنم مى‌کشاند. همه چیز از یک نگاه آغاز مى‌شود.

هم‌چنین گاهی انسان کلمه‌ای مى‌شنود که هرچند شوخی است، باعث مى‌شود فکر غلطی به ذهنش بیاید و دنبال این فکر، رفتاری و دنبال آن رفتار به گناهی آلوده شود، و دنبال آن گناه به گناهانی دیگر مبتلا شود که مبدأ همه آن‌ها شنیدن یک شوخی است.

کنترل ذهن

اگر کسی بخواهد در همه رفتارهایش مطیع خدا باشد و اگر بخواهد در نماز به هیچ چیز جز به خدا نیاندیشد، باید بتواند ذهنش را کنترل کند. بسیار ناشایست است که انسان اختیار ذهن خودش را نداشته باشد. ذهن من در درون من است و هیچ کسی نمى‌تواند در آن تصرفی کند؛ اما اگر خودم هم مالک ذهن خودم نیستم، برای این است که آن ادراکات و کارهای قبلی در ذهن من ذخیره شده و حافظه من را مشغول کرده است و در فرصت‌های مختلف، به خصوص در نماز، فعال مى‌شود. گاهی انسان در نماز یادش مى‌افتد که فلان چیز را کجا گذاشته است، برای این‌که در این وقت مشغول کار دیگری نیست و چیزهای دیگر ذهنش را مشغول نمى‌کند. آن‌گاه آن چیزهایی که در ذهن انسان مخفی شده است، شروع به فعالیت مى‌کنند. یا گاهی هنگام مطالعه مى‌بینیم که ذهن ما تا کجاها که پرواز نمى‌کند. در صورتی انسان بر ذهن خودش تسلط مى‌یابد، که بتواند بر اراده خودش حاکم باشد. گاهی انسان اراده مى‌کند کاری را انجام دهد، واقعاً هم دلش مى‌خواهد؛ اما هر چه در عمل مى‌خواهد خودش را راضی کند که این کار را انجام بدهد، نمى‌تواند. مثلاً شب بیدار مى‌شود و مى‌خواهد نماز بخواند. به خود مى‌گوید حالا زود است، پنج دقیقه دیگر بخوابم. پنج دقیقه‌اش مى‌شود یک ساعت و گاهی هم ممکن است نمازش قضا بشود. او برای نماز بیدار شد، اما مسامحه ‌کرد، چون مالک اراده‌ خودش نیست.

برای این‌که انسان بخواهد مالک اراده‌ و ذهن خودش باشد، باید چشم و گوش خود را کنترل کند. این آسان‌ترین راه است.

غضّ بصر

حضرت در این فراز ابتدا روی چشم تکیه مى‌کنند. غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ. یا فَمَضَوْا غَاضِّینَ أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ. مضمون این دو عبارت (حکایت نوف و نهج‌البلاغه) یکی است؛ اما عبارت‌ها و کیفیت بیان فرق مى‌کند. یکی از ویژگی‌های شیعیان اهل‌بیت این است که چشمشان را کنترل مى‌کنند. وقتی مى‌خواهند به چیزی نگاه کنند و خیره شوند، ابتدا فکر مى‌کنند که آیا خدا اجازه مى‌دهد یا نه؟ نگاه کردن به آن حلال است یا حرام؟ آن‌هایی که خالص‌تر هستند و مراتب تقوایشان بالاتر است به این هم اکتفا نمى‌کنند؛ بلکه مى‌گویند این نگاه کردن من فایده‌ای دارد یا ندارد؟ آنان تنها به این‌که حلال و مباح باشد اکتفا نمى‌کنند. اگر دیدند فایده ندارند، مى‌گویند: چیزی را نگاه مى‌کنم که فایده داشته باشد، مثل قرآن و حدیث. چرا چیزی را ببینم که مرا دعوت به گناه مى‌کند؟ بنابراین، شیعیان کسانی هستند که به این دو کار همت دارند: اول کنترل چشم؛ دوم کنترل گوش. اگر این دو امر را سعی کردیم کنترل کنیم، آن‌وقت مى‌توانیم در مقام عبادت و اطاعت کم نگذاریم و چیزی را که فهمیدیم خدا دوست دارد کوتاهی و مخالفت نکنیم. اما مادامی که چشم و گوش ما، یله و رها هستند و هر جا و به هر چه که بخواهند نگاه یا گوش مى‌کنند، هیچ‌وقت بر اراده و ذهنمان مسلط نمى‌شویم. به هنگام مطالعه، دلمان این طرف و آن طرف مى‌رود. یک ساعت به کتاب نگاه مى‌کنیم، اما یک سطر هم مطالعه نکرده‌ایم. یا چون سلام نماز را دادیم یادمان مى‌آید که داشتیم نماز مى‌خواندیم. باید از کلمه، کلمه نماز بهره‌مند شویم. نمى‌دانیم نماز چه اکسیری است. اما آن‌هایی که مزه‌اش را چشیده‌اند بسیار نقل‌ها گفته‌اند. یکی از اساتید که هم اکنون نیز حیات دارند مى‌فرمودند که اگر سلاطینی که دنبال لذت‌های دنیا هستند مى‌فهمیدند که نماز چه لذتی دارد، از سلطنت صرف نظر مى‌کردند! ما چه مى‌فهمیم؟ «إِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِینَ»6: گویی یک بار سنگینی است برای ما.

اگر بخواهیم از این نماز استفاده کنیم باید بتوانیم ذهن خودمان را کنترل کنیم و اگر بخواهیم توجه داشته باشیم، باید چشم و گوش را کنترل کنیم. این ساده‌ترین راه است. فقط تمرین مى‌خواهد. وقتی انسان مى‌بیند که چیزی است که گوش دادن به آن مضر است، یک موسیقی حرام، غیبت، تهمت یا یک حرف بیهوده است، محل را ترک کند، این خیلی مشکل نیست. اما این‌که انسان بخواهد هر چه دلش مى‌خواهد به ذهنش بیاید و هر چه نمى‌خواهد به ذهنش نیاید، این کنترل دشوار است. وقتی انسان آن قدرت را پیدا مى‌کند که از چشم و گوشش مواظبت کند، از گناهان هم چشم مى‌پوشاند؛ غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ؛ مصداق کامل این کلام امیر مى‌شود. آن جایی که در اختیارشان است گوششان را در راهی به کار مى‌برند که دانش سودمندی برایشان حاصل شود. یا اگر مى‌بینند چیزی فایده ندارد، علمی هم به آنها اضافه نمى‌شود، گوششان را صرف این کار نمى‌کنند و به دنبال چیزی مى‌روند که فایده داشته باشد.

البته همان‌طور که بیان شد این‌ها مراتب دارد و معنایش این نیست که اگر کسی جایی رفت و صحبت از علمی نبود، گوشهایش را ببندد که هیچ صدایی نشنود. در واقع، اضطراراً شنیدن و دانستن چیزهایی برای زندگی لازم است. برخی چیزها مقدمه‌ای برای تحصیل علم نافع هستند. وقتی انسان مى‌خواهد درس بخواند باید مسافرتی کند یا از خانه خارج شود تا سر کلاس درس برود و به حرف استاد گوش دهد. بنابراین، کارها و مقدماتی که لازم است، دیدن و شنیدن دارد. این‌ها مسلماً مطلوب است و جزء مقدمات عبادت مى‌شود و ثواب دارد. اما اگر انسان سراغ آموزش‌ها و کارهای حرام برود، آن قدمی هم که بر مى‌دارد، مقدمه گناه است. پس، بهترین راه برای این‌که ما بتوانیم صفات شیعیان را در خودمان به وجود بیاوریم، کنترل چشم و گوش است.

وفّقنا الله و ایاکم ان‌شاء الله.

حکایت احمدی نژاد و جوان عاشق امام زمان(ع)

در ملاقات مردم با رئیس جمهور در جنوب تهران حکایتی شنیدنی بین احمدی‌نژاد و یک جوان بسیجی صورت گرفت.

به گزارش فارس، محمود احمدی نژاد روز سه‌شنبه با حضور در ورزشگاه مادران واقع در انتهای خیابان 17 شهریور به صورت حضوری با تعدادی از ساکنان این منطقه ملاقات کرد.

تعداد زیادی از مردم برای ملاقات با رئیس جمهور و طرح مشکلات خود نوبت گرفته بودند. در اواخر این دیدار یک جوان حدود 20 ساله برای ملاقات با رئیس جمهور اصرار فراوانی کرد و سرانجام برای طرح مشکل خود به اتاق احمدی‌نژاد وارد شد و به محض وارد شدن شروع به گریه کرد.

بعد از لحظاتی احمدی‌نژاد از وی پرسید چرا گریه می‌کنی و مشکل تو چیه؟

این جوان در حالی که گریه می‌کرد به رئیس جمهور گفت: من مشکلی ندارم. هدفم از این دیدار این بود که بتوانم از نزدیک یکی از خادمان امام عصر(عج) را ببینم و حالا که موفق به این کار شدم دیگر مشکلی ندارم.

در این هنگام که رئیس جمهور و همراهان و مردم ملاقات‌کننده بشدت تحت تاثیر خلوص و صفای این نوجوان شده بود مرتب از وی سئوال می‌کردند که اگر مشکل خاصی داری مطرح کن تا چاره‌جویی شود اما این جوان حرف قبلی خود را تکرار کرد و گفت: مشکلی ندارم.

احمدی‌نژاد به این جوان گفت: تو که می‌خواستی یکی از خادمان و علاقمندان به امام زمان را ببینی می‌رفتی جلوی آینه و خودت را می‌دیدی.

این جوان لحظاتی بعد با احمدی‌نژاد روبوسی و خداحافظی کرد و رفت.

دسته ها :
X